ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٥ - مقام هفتم
چنين نيست؟
همه يك زبان، چرا يا امير المؤمنين- فرمود اى برادر يهود.
مقام هفتم
رسول خدا بمن وصيت كرده بود كه در آخر عمر خود با قومى از يارانم مى جنگم كه روزها روزهاند و شبها را بعبادت ميگذرانند و تلاوت قرآن ميكنند ولى از راه مخالفت و جنگيدن با من مانند تيرى كه از كمان ميجهد از دين بيرون ميروند ذو الثديه در ميان آنها است پس از كشتار آنان سعادت سرانجام من است چون پس از حكميت بهمين جا برگشتم بعضى از اين جمع به يك ديگر رو كردند و همديگر را به باد سرزنش گرفتند كه چرا سرانجام جنگ صفين بحكمين ختم شد براى خود چارهاى نجستند جز انتقاد از امام خود گفتند بايست امام ما از رأى ناصواب ما پيروى نكند و چون خطاء ما بر او مسلم بود خود و يا خطاكاران را بكشد چون سستى كرد و از ما پيروى نمود كافر شد و اكنون كشتن او بر ما حلال است بر اين رأى اتفاق كردند و با سرعت از عسگر من بيرون شدند و فرياد كشيدند لا حكم الا لله يك دسته آنها در نخيله ماندند يك دسته به حروراء رفتند و يك دسته ديگر بسمت خاور پيش راندند و از دجله گذشته بهر مسلمانى ميرسيدند او را بتكفير من امتحان ميكردند اگر اظهار موافقت با آنها ميكرد زنده ميماند و گر نه او را ميكشتند من پيش دسته اول و دوم رفتم و آنها را بطاعت خدا و حق و برگشت بخدا خواندم جز شمشير چيزى نپذيرفتند و هيچ شرطى آنها را قانع نكرد چون راه چاره نبود هر دو دسته نخست را بحكم خدا تسليم كردم اين دسته نخيله و آن دسته حروراء را نابود كردم.
اى برادر يهود من بسى از براى اينها اسفناكم كه اگر اين راه بنيان كن را نرفته بودند و فنا نشده بودند براى اسلام چه پشتيبان نيرومند و دژ محكمى داشتم ولى خدا جز اين سر انجام ناگوار را براى آنان نخواست سپس بدسته سومين نامهها نوشتم و پى در پى هم نمايندهها فرستادم نمايندههائى برگزيده و خدا پرست و زاهد بودند ولى فائده نكرد و اينها هم جز پيروى دو دسته ديگر و همانندى آنان نپذيرفتند شتابانه مسلمانانى كه مخالف آنها بودند ميكشتند و نيكان را پى در پى نابود ميكردند، من خود بسر آنها تاختم و دجله را بر آنها بريدم باز هم نمايندگان و ناصحين لايق پيش آنها فرستادم و با همه كوشش خود يك بار بتوسط اين آقا و يك بار بتوسط اين آقا (با دست خود اشاره بمالك اشتر و احنف بن قيس و سعيد بن قيس ارجى و اشعث بن قيس كندى ميكرد) عذر پذير