ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٠ - ١٨ - احتجاج امير مؤمنان باين گونه خصلتها بر مردم در روز شوراى خلافت
خداوند خلق را آفريد و آنها را دو دسته كرد و مرا در دسته بهتر نهاد سپس آن را چند قبيله كرد مرا در قبيله بهتر نهاد سپس آنها را چند خاندان كرد و مرا در خاندان بهتر نهاد سپس از خاندان من مرا و على و جعفر را برگزيد و مرا بهتر از آنها گردانيد، من ميان دو فرزند ابى طالب (على و جعفر) خوابيده بودم كه جبرئيل بهمراه فرشتهاى آمدند آن فرشته بجبرئيل گفت بكداميك اين سه كس نازل شدى؟ فرمود باين يك، دست مرا گرفت و مرا نشانيد؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى جز من هست كه رسول خدا ٦ در خانههاى مسلمانان همه را از مسجد گرفته باشد مگر در خانه او را عباس و حمزه نزد رسول خدا ٦ آمدند و گفتند ما را بيرون كردى و او را در مسجد جا دادى فرمود من از پيش خود شما را بيرون نكردم و او را جا ندادم بلكه خدا شما را بيرون كرد و او را جا داد خدا بموسى ٧ وحى فرستاد كه مسجد پاكيزهاى بر پا كن و خود و هرون با دو فرزند هرون در آنجا كن و براستى خداى عز و جل بمن هم وحى فرستاد كه مسجد پاكيزهاى بر پا كن و خودت با على ٧ و پسران على ٧ در آنجا كن؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى جز من هست كه رسول خدا ٦ در باره او فرموده باشد حق با على است و على با حق است از هم جدا نشوند تا در سر حوض بمن رسند؟
بخدا نه! شما را بخدا در ميان شما كسى هست كه با جان خود رسول خدا ٦ را نگهداشته باشد هنگامى كه مشركين آمدند و ميخواستند او را بكشند من در بستر او خوابيدم و رسول خدا ٦ پنهانى بغار ثور تشريف برد مشركان بگمان آنكه حضرت در بستر خوابيده هجوم كردند و چون فهميدند منم گفتند پسر عمت كجا است؟ گفتم نميدانم آنقدر مرا زدند كه نزديك بود مرا بكشند؟ بخدا نه.
شما را بخدا در ميان شما كسى هست جز من كه رسول خدا ٦ چنانچه بمن فرمود باو فرموده باشد راستى خدا در باره ولايت على ٧ بمن فرمان داده ولايت و دوستى او ولايت و دوستى من است ولايت من ولايت پروردگار من است اين عهديست كه پروردگارم با من بسته و بمن فرمان داده كه بشماها برسانم آيا شنيديد؟
عرض كردند: آرى شنيديم.