ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٨ - ١٩ - پنجاه حقى كه امام چهارم(ع) بيكى از اصحاب خود نوشته
در آئى و روح خود را در روز قيامت نجات دهى.
حق سلطان اينست كه بدانى تو براى او وسيله آزمايشى و او بتو گرفتار است براى آنكه خدا او را بتو سلطنت بخشيده است كه خود را در معرض خشم او نياورى تا خويش را بدست خود در هلاكت اندازى و در آزارى كه بتو رساند شريك وى شوى.
حق كسى كه پرورش علمى بتو ميدهد اينست كه او را تعظيم كنى و مجلس او را توقير نمائى و خوب باو گوش بدهى و بر وى اقبال كنى و آوازت را بر او بلند نگردانى و كسى كه از وى پرسشى ميكند پاسخ ندهى تا خودش پاسخ دهد و در مجلس او با كسى خصوصى صحبت نكنى و كسيرا نزد او بد نگوئى و اگر نزد تو ببدى ياد شد از او دفاع كنى و عيوب او را بپوشانى و فضائل او را اظهار كنى با دشمنان وى ننشينى و با دوستانش دشمنى نورزى چون چنين كنى فرشتگان بر تو گواه باشند كه او را خواستى و از براى رضاى خداى دانش آموختى نه براى خاطر مردم.
حق كسى كه مالك كار و منافع تو است اينست كه از او فرمان ببرى و مخالفت او را نكنى مگر آنكه ترا بر خلاف امر خدا كارى فرمايد كه براى مخلوق معصيت خالق حق طاعت نيست.
حق رعايا و زير دستانى كه بر آنها سلطنت دارى اينست كه بدانى رعيت تو شدند از روى ناتوانى خود و توانائى تو پس واجب است كه در ميان آنها بعدالت رفتار كنى و براى آنها چون پدرى مهربان باشى و كارهائى كه از روى نادانى كنند ببخش و در شكنجه آنها شتاب مكن و خدا را شكر كن كه ترا بر آنان نيرو داده، و اما حق شاگردانى كه در زير پرورش و سرپرستى دانش تواند اينست كه بدانى خداى عز و جل ترا سرپرست آنان كرده در آن دانشى كه بتو داده و از گنجينه دانش خويش درى بر تو گشوده اگر بخوشرفتارى مردم را بياموزى و با آنها بد اخلاقى نكنى و دلتنگ نشوى خدا از فضل خويش بيشترت بدهد و اگر از دانش خود بمردم دريغ كنى و چو از تو دانش خواهند بر آنها تنگ خلقى نمائى سزاست كه خداوند دانش و آبروى آن را از تو بگيرد و جاه ترا از دلها براند.
حق زن آنست كه بدانى خداوند وى را براى آسايش و آرامش تو قرار داده و بدانى كه اين نعمت از خدا است او را گرامى دارى و بنرمى با وى رفتار كنى و اگر چه حق تو بر او بيشتر و واجبتر