ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٦ - على(ع) در حال گريه
٣٣- صد چيست؟ عمر داود شصت سال بود آدم از عمر خود چهل سال باو بخشود و چون مرگش سر رسيد منكر شد و انكار حق از او بنژادش ارث رسيد.
اى جوان محمد را براى من چنان وصف كن كه گويا با چشم خود مىبينم تا هم اكنون به وى ايمان آورم.
على ٧ در حال گريه-
اى يهودى اندوههاى مرا جنبش دادى و داغ مرا تازه كردى؛ دوست من رسول خدا ٦ شخصى بود پيشانى بلند، پيوسته ابروان، سياه چشم، همواره گونه، كشيده بينى، نازك لب، پر ريش، درخشنده دندان، گردن بلورين مانند تنگ نقره، خط موئى از گودى گلو تا ناف پيوسته داشت چون شاخه كافور جز آن در بدن وى موئى نبود، ميانه بالا بود چون با مردم راه ميرفت نورش همه را فرو ميگرفت.
چون راه ميرفت محكم قدم برميداشت و استوار بزمين ميگذاشت گويا گام خود را از سنگ برميكند و از بلندى فرود مىشود دو كعبش گرد بودند و دو قدمش لطيف كمرش باريك بود عمامهاش سحاب نامداشت شمشيرش ذو الفقار و استرش دلدل و الاغش يعفور و ماده شترش عضباء و اسبش (چون فربه و درهم بود) لزاز و شلاقش ممشوق (بلند و باريك) حضرتش بمردم از همه كس مهربانتر و دلسوزتر بود، ميان دو شانهاش مهر پيوستهاى بود كه در آن دو سطر نگارش يافته سطر اول لا اله الا اللَّه و سطر دوم محمد رسول اللَّه ٦ اى يهودى اين بود وصف پيغمبر اسلام.
هر دو تن گفتند ما اقرار داريم كه خدا يگانه است و محمد ٦ رسول خدا است و تو جانشين بر حق محمد هستى هر دو تن مسلمان شدند و خوش عقيده گرديدند و ملازمت امير مؤمنان را گزيدند و با آن حضرت بودند تا واقعه جمل رخ داد و با آن حضرت ببصره رفتند يك تن از آنها در جنگ جمل كشته شد و ديگرى ماند تا با آن حضرت بصفين رفت و در صفين كشته شد.
يكى از صادقان آل محمد فرمايد دو تن از يهودان خيبر با تورات گشاده بمدينه آمدند كه حضور