ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٠ - ٤ - كسانى كه با حكومت ابو بكر و پيش افتادن او از على بن ابى طالب(ع) مخالفت كردند دوازده كس بودند
برويد پيش اين مرد و آنچه از پيغمبر خود شنيديد باو بگوئيد تا در كار خود شبههاى نداشته باشد و بهتر حجت بر او تمام شود و در پيش خدا بيشتر مستوجب عقوبت باشد چرا؟ كه پيغمبر خود را نافرمانى كرده و دستور او را مخالفت نموده است اين عده روز جمعه كه شد گرد منبر رسول خدا ٦ را گرفتند و انصار بمهاجرين گفتند بدرستى كه خداى عز و جل در قرآن شما را مقدم بر انصار داشته، فرموده هر آينه خدا پذيرفت توبه پيغمبر و مهاجرين و انصار را بشما آغاز فرموده از اين رو نخست كسى كه آغاز سخن كرد و برخاست خالد بن سعيد بن عاص بود به پشت گرمى بنى اميه رو بابى بكر كرد و گفت از خدا بپرهيز تو خود ميدانى كه رسول خدا در باره على ٧ چه فرموده است مگر نميدانى كه رسول خدا در روز جنگ بنى قريظه در وقتى كه ما گرد آن حضرت بوديم آن حضرت بمردان عاليرتبه ما رو كرد و فرمود اى گروه مهاجر و انصار من بشما وصيتى دارم آن را نگهداريد من دستورى را بشما ابلاغ ميكنم آن را بپذيريد آگاه باشيد كه على پس از من امير و فرمانده شما است و جانشين من است در ميان شما پروردگار من مرا بدين مطلب سفارش كرده، اگر شما در اين موضوع وصيت مرا در باره على حفظ نكنيد و از او پشتيبانى نكنيد و او را يارى ننماييد در احكام خود اختلاف ميكنيد و كار ديانت شما بر شما شوريده مىشود و بدان شما در كارها بر شما فرمانده ميشوند خاندان من وارث پيشوائى منند كه بامر امت من قيام ميكنند بار خدايا هر كس وصيت مرا در باره آنها نگهداشت او را در گروه من قرار ده و از رفاقت من بهره ده تا فوز آخرت را در يابد بار خدايا هر كس بعد از من با خاندان من بد رفتارى كرد او را از بهشتى كه از آسمانها و زمين پهناورتر است بازدار. چون خالد سخنش را بدين پايه رسانيد عمر بن خطاب فرياد زد كه خالد ساكت باش تو از اهل شورى و از كسانى كه راى آنها