ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢ - نمونههائى از كوشش و فداكارى ابو طالب نسبت باسلام و پيغمبر
پيروى محمد موجب سب مشايخ مىشود و اين ملاحظه مانع اسلام ابو طالب است كلام بسيار ضعيف و مهمل مىگردد.
زيرا مؤسس اسلام شخصى از بنى هاشم بود و تا اين تاريخ جمعى هم از بنى هاشم و رجال نامى قريش پيرو اسلام شده بودند و اسلام ابو طالب سبب تازهاى براى سب و بدگوئى و بدنامى مشايخ نميشد.
اين مضمون سست و مهمل با سبك كليه اشعار ابو طالب و خصوص اين قصيده كه در نهايت محكمى و با منطقى عجيب سروده شده مناسبت نيست و مناسب اين بيت همان ابياتى است كه در كتاب الحجة على الذاهب نقل كرده در آنجا پس از اين شعر گويد:
همانا پايمال ميكردند شما را مردانى گرامى از تيره هاشم* گاهى كه دست بشمشيرهاى برنده مىبردند* و مقصود اينست كه ما آزارهاى شما را براى احترام مكه با شمشير پاسخ نمىدهيم زيرا اگر شمشير بكشيم و شما را در شهر مكه و حرم امن ملت ابراهيم بكشيم قانون بست بودن حرم را شكسته باشيم و در مكه كه نزد عموم عرب شهر امن است و بايد سلاح را بزمين گذاشت خونريزى كرده باشيم و اين موجب سب و بدگوئى ببزرگان، خاندان بنى هاشم يا عموم خاندان عبد مناف يا عموم قريش مىشود چنان كه شعر ٢٥ بايد پس از اين شعر باشد كه پس از دو شعر ديگر دنبال شعر بالا در كتاب بالاى نامبرده نقل كرده:
رد مىكرديم آنها را تا جمعشان پريشان شود* و دفع ميكرديم از خود هر ستمگر و هر نادانى را* و ميكوفت آنها را نيزههاى سيهچرده و گردش ان* و متلاشى ميكرد آنان را يورش ستوران انبوه*
نمونههائى از كوشش و فداكارى ابو طالب نسبت باسلام و پيغمبر
١- در سفر و حضر از پيغمبر ٦ مفارقت نميكرد حتى در سفرى كه براى تجارت بشام رفت آن حضرت را در سن ١٣ سالگى با خود برد، ابن اسحق گويد چون ابو طالب با كاروان تجارتى قريش عازم شام شد پيغمبر ٦ باو اظهار علاقه شديدى كرد و او را بسر مهر آورد تا ابو طالب گفت بخدا او را با خود ميبرم و هرگز از من جدا نميشود و من هم از او جدا نمىشوم در همين سفر بود كه در بصرى بحيراى راهب بشرف ملاقات پيغمبر ٦ فائز شد و نشانههاى