ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧ - دفاع مردانه ابو طالب از پيغمبر«ص» و جهاد ادبى او
٥٧- خدا عبد شمس و نوفل را از جانب من كيفر كند ببدى بزودى نه با مهلت ٥٨- با ترازوئى درست كه يك جو كم و زياد نكند او از خود گواهى دارد كه كج گو نيست ٥٩- بباد رفت آرمان كسانى كه بنى خلف را بجاى ما و پهلوانان دوست گرفتند.
*** ٦٠- مائيم خاندان پاك و دودمان هاشم و آل قصى در مشكلات نخست ٦١- خاندان سهم و مخزوم كج شدند و گرد كردند بر ما دشمنانى از هر دزد هرزه و گمنام ٦٢- اى تيره عبد مناف شما بهترين مردم خود هستيد هر بىسر و پا را در كار خود شريك نكنيد ٦٣- بجان خودم شما سست و درمانده شدهايد و براى فيصل دادن مطلب راه خطا رفتيد ٦٤- شما خود هيزم زير يك ديك بيش نبوديد و اكنون هم هيزم زير چند ديك هستيد ٦٥- اى بنى عبد مناف سست مگيريد هضم حقوق ما و يارى نكردن ما و واگذاردن ما را در بند محاصره ٦٦- اگر ما هم مردمى هستيم تنورى ميكنيم از كردار شما و شما سوزش آن را خواهيد چشيد و سر خود نميمانيد ٦٧- وسائطى در ميان لوى بن غالب بودند كه هر پهلوان چالاكى آنها را بسوى ما راند ٦٨- تيره نفيل بدترين كسانيند كه گام بر ريگستان مينهند و پست ترين پا برهنه و نعل پوش بنى معدند ٦٩- بخاندان قصى برسانيد كه بزودى كار ما بالا ميگيرد بآنها مژده بدهيد كه پس از ما بجان هم خواهيد افتاد ٧٠- اى كاش يك شب سختى بر قريش مكه ميشد اكنون كه ما در درههاى كوه پناهنده هستيم ٧١- اگر در همان ميان خانههاى خود تاب مبارزه داشتند ما نزد زنان بچهدار وسيله اسف و آه باشيم ٧٢- هر دوست و خواهرزادهاى كه بشما ياران گرفتيم بجان خودم در دنبال آن فائده نيافتيم ٧٣- پس همان جمعى از كلاب بن مرهاند كه آلوده بحق نشناسى و خذلان ما نيستند ٧٤- ما در باره قريش مكه سست گرفتيم تا جمعشان پريشان شد و هر ستم جو و نادانى از ما سرباز زد ٧٥- ما در ميان آنان حوض سقايت حاج داشتيم، ما رنجبران نيرومند، تيره غالب بوديم.
٧٦- جوانانى از هم عهدان مطيبين و دودمان هاشم چون شمشير درخشان در دست شمشيرسازان ٧٧- خونى از دست ندادند و خونى بناحق نريختند، خلافى نكردند و از قبائل بد نبودند ٧٨- در موقع ضرب اين جوانان را ميبينى كه چون شير درندهاند بالاى قطعههاى گوشت.
٧٩- فرزندان كنيز محبوب هندى نژاد بنى جمعاند كه بندگان قيس بن عاقل بودند