ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٥ - متمم فصل نهم
بآنها برسان و بخشى هم از محصول خالصهجات دولت اسلامى در هر كجا باشند بآنها برسان دور و نزديك آنها يكسانست و تو مسئول مراعات حق آنها هستى، خوشگذرانى و پر دماغى ترا از آنها باز ندارد زيرا اشتغال تو بكارهاى بزرگ نسبت باهمال كارهاى كوچك عذر محسوب نشود ٢- مبادا فكر آنها را از سر بدر كنى و از ديدار آنها روى درهم كشى و گره بجبين اندازى ٣- كسانى از اين طبقه كه بواسطه خيرگى اطرافيان تو و تحقير رجال نسبت بآنها بحضور نميرسند بايست مورد بازجوئى تو باشند، براى بازجوئى از حال آنان مردان خدا ترس و متواضعى را بگمار كه مورد وثوق تو هستند تا گذارش حال آنها را بتو برسانند سپس بطورى كه روز قيامت نزد خداوند كاملا در باره آنها معذور باشى عمل كن، اينها ميان رعايا از ديگران بيشتر نياز بانصاف دارند اگر چه نسبت بهمه بايد عدالت مراعات شود و حق هر كسى باو برسد.
٤- از حال يتيمان و پيران پا افتاده و مورد ترحم كه نه راه كسب دارند و نه دست گدائى بازرسى كن، اين كار بر واليان با آن مقام بلند سنگين است البته حق در همه موارد سنگين است و گاهى خداوند آن را نسبت بمردان عاقبت انديش سبك گرداند و خود را بر آن شكيبا دارند براى آنكه درستى موعود خدا را در نظر آرند.
٥- براى حاجتمندان وقتى معين كن كه شخصا بآنها رسيدگى كنى و در مجلس عمومى با آنها همنشين گردى و براى خدائى كه ترا آفريده تواضع كنى و پاسبانان و نگهبانان خود را از آنها ممنوع كنى تا با زبان باز هر كدام از آنها بخواهد با تو سخن گويد زيرا چند بار از رسول خدا ٦ و سلم شنيدم ميفرمود امتى كه در ميان آنها حق ضعيف از قوى بىلكنت زبان دريافت نشود مقدس نباشند.
٦- بىادبى و نارسا گوئى آنها را بر خود هموار كن و تنگ خلقى و پردماغى را از خود دور كن تا خدا بواسطه آن بالهاى رحمت خود را بر تو بگستراند و ثواب خود را بتو برساند.
٧- آنچه به آنها ميدهى بگوارائى و خوشى بده و اگر دريغ كردى با زبان خوش و معذرت خواهى باشد.
متمم فصل نهم
سپس كارهائى دارى كه ناچار بايد خودت انجام دهى و از عهده كارمندان خارج است.