ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٩ - ٤ - كسانى كه با حكومت ابو بكر و پيش افتادن او از على بن ابى طالب(ع) مخالفت كردند دوازده كس بودند
ابو هيثم بن تيهان و ديگران بودند و چون ابو بكر بنام خلافت بر منبر رسول خدا نشست در كار خود با هم مشورت كردند و برخى از آنها گفتند خوبست برويم و او را از منبر رسول خدا فرمود آورديم ديگران گفتند اگر اين كار را بكنيد بكشتن خود كمك كردهايد خدا فرموده خود را بمهلكه نيندازيد. بهتر است كه همه برويم خدمت على بن ابى طالب ٧ و با آن حضرت شور كنيم و ببينيم چه دستور ميدهد. آمدند نزد على ٧ و گفتند يا امير المؤمنين خود را بيكار گذاشتى و حقى كه از آن تو بود و تو شايسته آن بودى رها كردى ما نخواستيم بىمشورت شما او را فرود بياوريم على ٧ فرمود اگر چنين كرده بوديد با آنها در جنگ ميشديد و شما در برابر آنها يك سرمه چشم و يك نمك آش بيش نيستيد امروزه امت بپيشوائى او اتفاق كردند گفتار پيغمبر خود را واگذاشته و پروردگار خود را تكذيب كردهاند من با خاندان خود مشورت كردم گفتند جز سكوت چارهاى نيست سينه اين مردم پر از كينه خدا و خاندان پيغمبر او است، آنها در مقام خونخواهى زمان جاهليت هستند بخدا اگر چنين كارى بكنيد شمشير ميكشند و آماده نبرد و جنگ ميشوند چنانچه با من ستيزه كردند تا مرا مقهور نمودند و بر من چيره شدند و دور مرا گرفتند و گفتند يا بيعت كن يا تو را ميكشيم من چارهاى نداشتم جز اينكه از خود دفاع كنم زيرا بيادم آمد گفتار رسول خدا ٦ كه فرمود اى على براستى هر گاه اين مردم كار خلافت تو را درهم شكستند و بر خلاف تو در آن استبداد ورزيدند و در باره تو مرا نافرمانى كردند بر تو باد كه صبر پيشه كنى تا خدا امرى نازل كند آگاه باش كه آنان بر تو بطور حتم نيرنگ زنند بهانه بدست آنها مده كه تو را خوار كنند و خونت را بريزند زيرا امت پس از من عهد تو را بشكنند و جبرئيل از طرف خداوند بمن چنين خبر داده