ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣٧ - ١٦ - ذكر نوشتهاى كه ميان دو شانه محمود فرشته بوده بيست و دو هزار سال پيش از آفرينش حضرت آدم
مذاهب همه بدعت و ضلالت است آن مسلمانان پاك مشتاق آخرت و ملاقات پروردگار بودند و از دنيا بيزار و هميشه درخواست مرگ ميكردند.
١٥- ذكر نورى كه چهار هزار سال پيش از آفرينش آدم پيش خداى عز و جل بود-
رسول خدا ٦ فرمود من و على ٧ يك نور بوديم پيش خدا چهار هزار سال پيش از آنكه آدم را بيافريند و چون خداوند آدم را آفريد اين نور را در پشت او براهانداخت و هميشه او را از پشتى به پشتى نقل ميكرد تا بپشت عبد المطلب استوار شد سپس آن را از پشت عبد المطلب در آورد و دو بخش كرد يك بخش را در صلب عبد اللَّه نهاد و يكى را در صلب ابى طالب على ٧ از منست و من از على ٧ هستم گوشت او گوشت من است و خونش خون من است هر كس او را دوست دارد مرا دوست داشته و من او را دوست دارم و هر كه او را دشمن دارد مرا دشمن داشته و من او را دشمن دارم.
١٦- ذكر نوشتهاى كه ميان دو شانه محمود فرشته بوده بيست و دو هزار سال پيش از آفرينش حضرت آدم.
امام هفتم ٧ فرمود در آن ميان كه رسول خدا ٦ نشسته بود يك فرشتهاى بحضرتش وارد شد كه بيست و چهار وجه داشت حضرت فرمود اى دوست من جبرئيل تو را در اين صورت نديده بودم آن فرشته عرض كرد من جبرئيل نيستم من محمودم خدا مرا فرستاده كه نورى را با نورى تزويج كنم حضرت فرمود كدام كس را با كدام؟ عرض كرد فاطمه را ٧ با على ٧ فرمود چون آن فرشته برگشت