ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٥٥ - ٥٤ - معناى حديثى كه از پيغمبر روايت شده كه با ايام دشمنى نكنيد تا با شما دشمنى كنند
هر كس روز شنبه و پنجشنبه ناخن بگيرد و سبيل بزند از درد دندان و درد چشم در عافيت باشد.
امام ششم فرمود شنبه از آن ماست و يك شنبه از آن شيعيان ما و دوشنبه از دشمنان ما و سه شنبه از بنى اميه و چهار شنبه روز نوشيدن دواء است و پنجشنبه براى برآوردن حوائج و براى تنظيف و عطر زدن و آن عيد مسلمانان است و از عيد فطر و قربان بهتر است، و روز عيد غدير بهترين عيدها است و آن هيجدهم ذيحجه است امام قائم ما خانواده روز جمعه ظهور ميكند قيامت روز جمعه برپا مىشود، روز جمعه هيچ عملى بهتر از صلوات بر محمد ٦ و آلش نيست.
٥٤- معناى حديثى كه از پيغمبر روايت شده كه با ايام دشمنى نكنيد تا با شما دشمنى كنند.
صقر بن ابى دلف كوفى گويد چون متوكل عباسى امام دهم را گرفت و بسامره برد من آمدم كه اطلاعى از آن حضرت بدست آرم گويد رازقى دربان متوكل بمن نگاه كرد و دستور داد مرا نزد او بردند چون بر او داخل شدم گفت اى صقر چه كار دارى؟ گفتم خير است اى آقا، گفت بنشين با خود گفتم منهم گرفتار شدم و پيش خود گفتم خطا كردم كه اينجا آمدم، گويد چون مردم را از گرد او عقب راندند و فراغتى بدست آورد دوباره رو بمن كرد و گفت راستى در چه حالى و براى چه اينجا آمدى؟ گفتم براى كار خيرى، گفت شايد آمدى از احوال مولاى خود بپرسى؟ گفتم مولايم كيست؟
مولاى من امير المؤمنين است گفت خاموش باش مولاى تو بر حق است از من نترس، من با تو هم مذهبم گفتم حمد خدا را، گفت ميخواهى او را ببينى؟ گفتم آرى، گفت پس بنشين تا پستچى از نزد او بيرون آيد نشستم چون صاحب پست بيرون آمد بغلامش گفت دست صقر را بگير و او را بهمان حجرهاى ببر كه علوى در آن زندانى است و او را با وى تنها گذار گويد مرا بهمان حجره علوى برد و با دست اشاره باتاقى كرد چون وارد شدم ديدم آقا بالاى تيكه حصير نشسته و برابر آن حضرت گورى كنده و آماده است سلام كردم و آقا جواب داد و امر كرد بنشين، نشستم. فرمود:
براى چه اينجا آمدى؟