ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٧ - فصل يازدهم
فصل دهم
والى مخصوصان و اطرافيانى دارد از قبيل خويشان و رفقاى وابسته كه طبع آنها خود خواهى و گردنكشى و بىعدالتى است، در معاملات با مردم بايد:
١- آنها را از مركزيت ولايت خود ريشه كن كنى و دست آويز آنها را راجع باين اخلاق زشت قطع كنى.
٢- بهيچ كدام از اطرافيان و خويشان خود تيولى ندهى ٣- اطرافيانت به پشتيبانى تو قرار دادى بزيان مردم راجع به آبيارى و كارهاى شركت نبندند كه خرج و رنجش بر ديگران باشد و سودش از آنان تا آنان نعمت گوارائى برده باشند و ننگش در دنيا و آخرت بر تو بماند.
٤. نسبت بخويش و بيگانه حق و عدالت را باش، در اين موضوع بردبارى و مراقبت را پيشه كن خويشان و اطرافيانت خوششان بيايد يا نه بملاحظه سر انجام نيك آن اين موضوع سنگين را تحمل كن. زيرا عاقبت آن خوب است.
٥- اگر رعيت در موضوعى گمان جور و بىعدالتى در باره تو بردند عذر خود را براى آنها آشكار كن و با اظهارات خود رفع بدگمانى از خود بكن زيرا باين ترتيب خود را رياضت دادى و با رعيت خوشرفتارى كردى و عذر خود را بحدى رسانيدى كه رعيت را بر حق و عدالت پايدارى كردى.
فصل يازدهم
در آداب تنظيم عهدنامه صلح اگر دشمنت پيشنهاد صلحى كرد كه مورد رضاى خدا است آن را رد مكن زيرا صلح وسيله استراحت لشكر تو و آسايش شخص تو است از نگرانىها و باعث امنيت بلاد است ولى:
١- از دشمنى كه با او صلح كردى كاملا در حذر باش زيرا بسا كه دشمن بمنظور غافلگيرى عقب مىنشيند، احتياط را از دست مده و در اين زمينه بخوش بينى بد گمان باش.
٢- اگر پيمانى با دشمن بستى يا تعهدى نسبت باو دادى به پيمان خود وفا كن و تعهد خود را از روى امانت رعايت كن و خود را فداى عهد و پيمانت كن، زيرا مردم با همه اختلاف سليقه و هوا و هوس خود نسبت بلزوم وفاى بر عهد و پيمان از همه واجبات الهى سختتر