ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٠ - ١٩ - رسول خدا به على(ع) هزار باب علم آموخت كه از هر بابش هزار باب دريافت شد
اصبغ بن نباته گويد از امام يكم ٧ شنيدم ميفرمود رسول خدا ٦ هزار باب از حلال و حرام و آنچه بوده و تا روز قيامت ميباشد بمن آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مىشود تا برسد بعلم منايا (مرگ و مير) و بلايا (گرفتاريها و حوادث) و احكام حق الهى.
عبد اللَّه بن عمر گويد رسول خدا ٦ در مرض موت خود كه در آن درگذشت فرمود برادرم را نزد من بخوانيد فرستادند حضور على ٧ و آمد وارد شد بر پيغمبر ٦ با آن حضرت روى خود را بسمت ديوار كردند و جامه بر سر خود كشيدند و مردم بيرون در متوقف بودند تا على ٧ بيرون آمد مردى باو گفت پيغمبر خدا ٦ رازى با تو در ميان نهاد.
على ٧ فرمود آرى هزار باب از علم با من راز گفت كه در هر بابى هزار باب بود گفت آنها را حفظ كردى؟
فرمود آرى و فهميدم، گفت اين سياهى كه در ماه است چيست؟
فرمود خداى عز و جل ميفرمايد (در سوره اسراء آيه ١٢) ما شب و روز را دو نشانه نهاديم نشانه شب را محو و تاريك نموديم و نشانه روز را روشنى بخش گردانيديم آن مرد گفت اى على درست فهميدى (شرح) ظاهرا مقصود از سياهى كه در ماه مورد پرسش شده زوال او است در نيمه آخر ماه تا اوقات محاق و جواب حضرت روى اين زمينه است كه چون ماه نشانه شب است در طبع خود ظلمانى و تاريك است و روشنى آن از آفتاب است كه باختلاف حالات مقابله كم و زياد و در اوقات اقتران بكلى نامرئى و سمت تاريك آن برابر زمين واقع مىشود بديهى است مقصود سائل كلف ماه نيست كه مورد دقت دانشمندان هيئت است و براى آن علتهاى مختلفى ذكر كردهاند زيرا با مضمون