ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣ - دفاع مردانه ابو طالب از پيغمبر«ص» و جهاد ادبى او
چون ابو طالب از برنامه پيغمبر ٦ و سلم آگاه شد با اين جمله فداكارى خود را ابلاغ كرد:
١- اذهب يا ابن اخى فقل ما احببت فو اللَّه لا أسلمك لشيء ابدا برادر برادرزاده عزيزم برو هر چه خواهى بگو بخدا هرگز دست از يارى تو بر نميدارم
دفاع مردانه ابو طالب از پيغمبر «ص» و جهاد ادبى او
چون مذاكرات سران قريش با ابو طالب به بن بست رسيد و راه حل سلمى براى خاموش كردن دعوت اسلامى بدست نياوردند جمعيتى كينهور بر ضد ابو طالب و پيغمبر ٦ و سلم تشكيل دادند و هم سوگندان و خويشان نزديك ابو طالب هم از نظر حفظ منافع شخصى و وقتى خود حق را بدشمنان ابى طالب داده و بدانها پيوستند تا بجائى كه در يك جلسه مشاوره و مذاكره مطعم بن عدى يكى از عموزادگان ابو طالب بوى پرخاش كرد و گفت بخدا قوم تو با تو از در انصاف در آمدند و كوشش بسزائى كردند تا بخوشى و مصلحت تو با تو كنار آيند و فتنه محمّد ٦ و سلم را خاموش كنند ولى تو حاضر نيستى بهيچ اندازه با آنها كنار آئى و هيچ پيشنهادى را از آنها نپذيرى، طرف دارى خويشان ابو طالب از دشمنان وى، پيوستن دوستان و هم سوگندان سابق او بآنها ابو طالب را بسيار آزرده خاطر ساخت و براى تشكيل جبهه مقاومت مردانهاى او را بكوشش انداخت، ابو طالب خاندان بنى هاشم را جمع آورى كرد و آنها را بحمايت پيغمبر ٦ و سلم و مساعدت خود دعوت نمود خاندان بنى هاشم و بنى مطلب جز ابو لهب دعوت او را پذيرفتند و بجانبدارى پيغمبر ٦ و سلم برخاستند ابو طالب در قصيده كوتاهى از آنها اظهار تشكر نمود و آنها را تشجيع و تشويق كرد، فرمود:
اگر روزى قريش گرد هم آيند براى اظهار سرافرازى* خاندان عبد مناف هسته مركزى و پاك آنها است* اگر خواهند اشراف عبد مناف را بدست آورند* شرافتمندان و مردان تاريخى در خاندان بنى هاشمند* اگر قريش بخواهند يك روز بخود بنازند* بايد بشخص محمّد بنازند كه برگزيده هسته مركزى و گرامى مرد آنها است* قريش فربه و لاغر خود را بر ضد ما گرد هم خواند* ولى پيروز نشد و آرزوهايش بباد رفت* ما از روز ديرين تن بستم نداديم* هر وقت گره بجبين مىافتاد ما رفع گرفتارى ميكرديم*