ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٩ - ١٧ - امير المؤمنين(ع) در برابر ابى بكر چهل و سه دليل براى حقانيت خود ايراد كرد
تو را بخدا من بودم كه خدا رسانيد او را؛ چون پيغمبر ٦ ميخواست گوشت آن مرغ را بخورد عرض كرد بار خدايا محبوبترين بندگان خود را بعد از من بر سر اين خوراك برسان يا تو را؟
البته شما بوديد.
تو را بخدا من بودم كه پيغمبر وى را بكشتار ناكثين و قاسطين و مارقين از دين، موافق تاويل قرآن مژده داد يا تو؟ البته شما بوديد.
ترا بخدا من بودم كه كلام آخر رسول خدا ٦ را دريافتم و كار غسل و بخاك سپردنش را پرداختم يا تو؟ البته شما ترا بخدا من بودم كه رسول خدا با گفتار خود «على قضاوتكننده ترين شما است» بتخصص او در علم قضاوت مردم را دلالت كرد يا تو؟ البته شما.
ترا بخدا من بودم كه رسول خدا در زندگى خود اصحابش را دستور داد كه بعنوان امير المؤمنين بر وى سلام دهند يا تو؟ البته شما بوديد.
ترا بخدا تو در خويشى برسول خدا نزديكترى يا من؟ البته شما، ترا بخدا تو يك دينار برسول خدا در مورد نياز وى بخشيدى و جبرئيل با تو بيعت كرد و محمد ٦ و فرزندانش را مهمانى كردى يا من؟ (در اينجا ابو بكر گريست) و عرضكرد البته شما.
ترا بخدا تو بودى كه رسول خدا وى را بدوش گرفت تا بتهاى خانه كعبه را ريخت و شكست و اگر ميخواست دستش را بآفاق آسمان رساند ميرسانيد يا من؟ البته شما.
ترا بخدا تو بودى كه رسول خدا برايش گفت تو صاحب پرچم منى در دنيا و آخرت يا من؟ البته شما.
ترا بخدا تو بودى كه رسول خدا فرمان داد در خانهاش در مسجد او باز باشد در هنگامى كه