ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٠ - ١٧ - امير المؤمنين(ع) در برابر ابى بكر چهل و سه دليل براى حقانيت خود ايراد كرد
فرمان داد در خانه همه اصحاب و خويشانش را از جانب مسجد ببندند و براى وى حلال كرد آنچه را خدا براى او حلال كرده بود يا من، البته شما.
ترا بخدا تو بودى كه پيش از راز گفتن با رسول خدا صدقه دادى و راز گفتى با او يا من؟ در اين وقت بود كه خدا جمعى را مورد عتاب قرار داد و فرمود (در سوره مجادله آيه ١٣) ترسيدند پيش از راز گفتن خود صدقه بدهيد؟ البته شما.
ترا بخدا تو بودى كه رسول خدا در باره وى بفاطمه ٧ در ضمن كلامش فرمود (من ترا بكسى تزويج كردم كه پيش از همه مردم ايمان آورده و اسلامش بر همه مىچربد يا من؟ البته شما.
على پيوسته مناقبى كه خدا باو اختصاص داده و در ديگران نبود براى ابو بكر ميشمرد ابو بكر تصديق كرد كه باين گونه فضائل شخصى لايق و شايسته زمامدارى و كارگذارى مسلمانان مىشود. على ٧ فرمود پس چه ترا فريفت كه از خدا و رسولش و دينش برگشتى. تو خود را خليفه پيغمبر ٦ ميدانى با اينكه از آنچه اهل دين بدان محتاجند بىبهرهاى.
(ابو بكر گريست) گفت اى ابو الحسن راست گفتى امروز مرا مهلت بده تا در كار خود و گفتههاى شما انديشه كنم. بسيار خوب مهلت دارى.
ابو بكر از نزد آن حضرت برگشت و در بروى خود بست تا شب و كسى را بخود نپذيرفت، عمر ميان مردم بدست و پا افتاده و رفت و آمد ميكرد چون باو رسيده بود كه ابو بكر با على ٧ خلوت كرده ابو بكر شب را خوابيد و رسول خدا ٦ بخواب ديد كه در مجلس خود نشسته، ابو بكر خدمت آن حضرت شتافت كه سلام بدهد حضرت روى مبارك از او گردانيد، عرضكرد يا رسول اللَّه فرمانى دادى كه نبردم؟ من جواب سلام بتو ميدهم با آنكه با خدا و رسولش دشمنى ميكنى و دشمنى