ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٦ - ٣٧ - چون نجاشى مرد پيغمبر هفت تكبير بر او گفت
٣٦- چيزى در آسمان و زمين نباشد جز بهفت مطلب.
امام هفتم فرمود در آسمانها و در زمين چيزى نباشد جز بهفت مقدمه قضا و قدر و اراده و خواست و سرنوشت و اندازه و اعلام، هر كس جز اين گويد بخداى عز و جل دروغ بسته و بر خدا رد كرده.
شرح
قضا علم اجمالى حق است بهر چيز و آن عين علم حق است بذات خويش كه آفريننده همه موجودات است قدر علم تفصيلى حق است بهر چيز و آن ذات او است از نظر كشف اشياء اراده علم بصلاح وجود هر چيزيست مشيت خواست وجود هر موجوديست كه از آن بكلمه كن تعبير شده كتاب نقشه و قالب ماهوى هر چيزى است كه فرضيه امكان او است و از آن تعبير بماهيت كنند اجل گاه آفرينش هر موجودى است كه در فرضيه زمان از نظر تسلسل و تدريج نسبى موجودات از وجود مقدمات آن پى بآينده آن برده مىشود و همين منشأ همه علوم پرآوازه و پر جنجال و در عين حال ناقص و كوتاه بشريست پيدايش علوم فلسفه و خصوصا نجوم و رمل و جفر در جهان باستان و پيدايش علوم جديده و اكتشافات و اختراعات حيرت انگيز تا امروز و در آينده روى اين اساس است، همه اين امور در گناهانى هم كه موجود ميشوند هست ولى جبر لازم نميآيد زيرا گناه از اراده و اختيار كامل خود بنده برخاسته و قضا و قدر و خواست حق با همين قيد بدان دارد تعلق و اين خودش جبر را باطل ميكند نه آنكه مستلزم جبر باشد چنانچه اگر آقائى مالى يا كنيز زيبائى را در تحت اختيار بنده خود بگذارد و باو دستور دهد كه آنها را حفظ كند و مواظبت كند و باو بگويد كه در صورت خيانت ترا صد شلاق كيفر كنم و اعلام كند كه در فلان روز من مسافرت ميكنم و در اين حال تو بيشتر بايد مواظبت كنى و وسائلى هم در اختيار دارد كه اگر بخواهد ميتواند جلو خيانت را بگيرد و با اين حال او را آزاد گذاشت و او خيانت ورزيد در اين صورت نه اين بنده در خيانت خود مجبور بوده و نه آقا در كيفر او ستم باو كرده و نه قدرت آقا بر دفع او عذر او محسوب مىشود.
٣٧- چون نجاشى مرد پيغمبر هفت تكبير بر او گفت.
امام يكم فرمود: چون جبرئيل مرگ نجاشى را (پادشاه حبشه كه مهاجرين مسلمان مكه را پناه داد و بر اثر تبليغ آنها مسلمان شد) بپيغمبر گزارش داد پيغمبر چون اندوهناك و غمديدهاى بر او گريست و فرمود برادر دينى شما اضحمه (نام نجاشى است و نجاشى لقب مخصوص پادشاهان حبشه بوده چون خسرو كه لقب مخصوص پادشاهان فارس و قيصر كه لقب مخصوص پادشاهان روم بوده) مرده سپس بميدان بيرون مدينه شريف برد و