ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٦ - ١٩ - پنجاه حقى كه امام چهارم(ع) بيكى از اصحاب خود نوشته
حقوق رعاياى تو بسيار است و بهم پيوسته است چون پيوست حقوق خويشان و همنژادان كه واجبترين آنها بر تو حق مادرت است سپس حق پدرت سپس حق فرزندانت سپس حق برادرت سپس هر كدام نزديكترند و سزاوارترند سپس حق مولاى تو كه بر تو نعمت داده سپس حق مولائى كه اكنون بتو نعمت ميدهد سپس حق كسى كه بتو احسانى كرده سپس حق مؤذنى كه تو را بنماز متوجه ميكند سپس حق پيشنماز بر تو سپس حق همنشين تو سپس حق همسايه سپس حق رفيق سپس حق شريك سپس حق دارائى تو سپس حق بستانكارى كه از تو طلب ميخواهد سپس حق معاشر با تو سپس كسى كه بر تو اقامه دعوى كرده سپس حق كسى كه بر وى اقامه دعوى كردى سپس حق كسى كه با تو مشورت مىكند سپس حق كسى كه بتو در مشورت رأى ميدهد سپس حق كسى كه از تو نصيحت مىخواهد سپس حق كسى كه بتو نصيحت ميكند سپس حق بزرگتر از تو سپس حق كوچكتر از تو سپس حق كسى كه از تو درخواست كرده سپس حق كسى كه بدست خود بتو بدى كرده گفتار زشت يا كردار زشتى بطور عمد يا غير عمد بتو روا داشته سپس حق ملت بر تو سپس حق كفارى كه در پناه دين تواند سپس حقوقى كه بمقتضاى احوال گردش اسباب زندگانى بوجود مىآورد.
خوشا بحال كسى كه خدا او را كمك دهد تا حقوقى كه بر او فرض كرده ادا كند و او را توفيق و تأييد عطا فرمايد.
اما حق بزرگ خدا بر تو اينست كه او را به يگانگى بپرستى و شريكى براى او ندانى چون از روى اخلاص اين وظيفه را انجام دهى خدا براى او بعهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند، حق نفس تو بر تو اينست كه در طاعت خداى عز و جل بكار برى و حق زبانت اين است كه آن را از دشنام نگهدارى و بكلام خير عادت دهى و سخنان بيهوده نگوئى و با آن بمردم نيكى كنى و خوب آنها را بگوئى و حق گوش اينست كه با آن بد گوئى مردم و آنچه حلال نيست نشنوى و حق چشم اين است كه