ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٥ - ٢ - بدترين خلق اولين و آخرين دوازده كس بودند
راست ميگوئى، بعمار گفتند تو حديثى براى ما بگو گفت شما ميدانيد من فراموشى دارم اگر چيزى را به ياد من آريد يادآور ميشوم ابو ذر خود رشته سخن را بدست گرفت و گفت من براى شما حديثى كنم كه شما خود از پيغمبر ٦ شنيديد و كسانى هم از شما شنيدهاند رسول خدا فرمود شما نيستيد كه گواهى ميدهيد به يگانگى خدا و باينكه محمد رسول خدا ٦ است و قيامت مىآيد شكى در آن نيست و خدا مردگان را از گورها مبعوث ميكند و زنده شدن مردگان حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است گفتند گواهيم و عقيده داريم گفت من هم با شما گواهم سپس رسول خدا ٦ فرمود شما گواه نيستيد كه بدترين خلق اولين و آخرين دوازده كسند شش از گذشتگان و امتهاى سلف و ٦ كس از اين امت سپس ٦ كس از امتهاى سلف را نامبرد پسر آدم كه برادر خود را كشت و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در امتهاى سلف است ولى در آخر الزمان بيرون مىآيد و اما ٦ كس از آخرين و افراد اين امت است كه ريش دراز روباهى دارد (عثمان) و فرعون است كه معاويه باشد و هامان اين امت است كه زياد باشد و قارون اين امت سعيد بن عاص است و (سعد وقاص خ ب) و سامرى اين امت ابو موسى اشعرى عبد اللَّه بن قيس است زيرا او هم چون سامرى گفت لا مساس يعنى نبايد جنگيد و ابتر است كه عمر و عاص باشد آيا شما بر اين موضوع گواهيد؟ گفتند آرى. فرمود منهم بر آن گواهم سپس ابو ذر سخن خود را چنين دنبال كرد: آيا شما گواه نيستيد كه رسول خدا ٦ فرمود امت