ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٦ - ٢ - بدترين خلق اولين و آخرين دوازده كس بودند
من در سر حوض كوثر بر من وارد ميشوند در زير پرچم نخستين پرچم همان ريش بلند روباه صفت است من از جابر خيرم و دستش را بگيرم و چون دستش را بگيرم رنگ او و همكارانش را كه با او هستند سياه شود و پاهايشان بلغزد و دلشان بطپد من ميگويم پس از من با ثقلين (قرآن و خاندان پيغمبر) چه كرديد؟ ميگويند بزرگتر را كه قرآنست دروغ شمرديم و پاره كرديم و كوچكتر را (خاندان) خانهنشين كرديم و حق او را گرفتيم من ميگويم بدست چپ برويد تشنه و روسياه برميگردند و قطرهاى از آن نميچشند سپس پرچم فرعون امتم بر من وارد مىشود كه اكثريت مردم زير آنست و كسانى كه دين خود را برگردانيدهاند در شمار آنانند و كسانيند كه براى دنيا غضب ميكنند و براى آن شاد ميشوند من برميخيزم دست پيشواى آنها را ميگيرم چون دستش را بگيرم رنگ او و همكارانش سياه شود و پاهايشان بلغزد و دلهاشان بطپد ميگويم پس از من با ثقلين چه كرديد؟ ميگويند بزرگتر را دروغ شمرديم و پاره كرديم و با كوچكتر جنگيديم و او را كشتيم من ميگويم از راه رفيقان خود برويد تشنه و خسته با روى سياه بر ميگردند و قطرهاى از آن نميچشند فرمود سپس پرچم هامان امتم بر من وارد مىشود من برميخيزم دستش را ميگيرم چون دستش را گرفتم رنگ او و همكاران و پيروانش سياه مىشود و پاهاشان ميلغزد و دلهاشان ميطپد، من ميگويم پس از من با ثقلين چه كردند؟ ميگويند:
بزرگتر را دروغ شمرديم و كوچكتر را مخذول كرديم و گناه ورزيديم من ميگويم براه رفيقان خود برويد تشنه و خسته با روى سياه برميگردند و قطرهاى از آن نميچشند. سپس پرچم عبد اللَّه بن قيس (ابو موسى اشعرى) كه پيشواى پنجاه هزار كس است بر من وارد مىشود من برميخيزم و دستش را ميگيرم