ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٧ - ٢٥ - ده چيز است كه بعضى از بعضى سختتر است
تو ميشوم و باج بتو ميدهم معاويه جوابى نداشت كه باو بدهد اين موضوع خاطرش را ناراحت كرده و مرا فرستاده كه آن مسائل را از شما بپرسم.
امير المؤمنين ٧ فرمود خدا زاده هند جگر خوار را بكشد چه اندازه خودش و همراهانش گمراه و كورند بخدا كنيزى را آزاد كرد و نميفهميد كه چگونه با او ازدواج كند خدا ميان من و اين امت حكم باشد رحم مرا قطع كردند و روزگار مرا ضايع كردند و حق مرا بردند و مقام بلند مرا پست كردند.
اى قنبر امام حسن و امام حسين و محمد را نزد من بياور. آقازادهها حاضر شدند، فرمود: اى مرد شامى اين دو تن پسران رسول خدايند و اين يكى پسر منست از هر كدام ميخواهى مسائل خود را بپرس گفت از اين صاحب گيسوان بلند ميپرسم. مقصودش امام حسن ٧ بود در اين وقت امام حسن ٧ جوان بود و باو فرمود هر چه خواهى از من بپرس مرد شامى گفت ميان حق و باطل چه اندازه است؟ ميان آسمان و زمين چه اندازه است؟ قوس و قزح چيست؟ چشمهاى كه ارواح مشركان در آن مأوى ميكنند كجا است؟
چشمهاى كه ارواح مؤمنان در آن مأوى ميكنند كجاست؟ مؤنث چيست؟ ده چيزى كه هر كدام از ديگرى سختتر است چيست و كدامند؟
امام حسن ٧ فرمود ميان حق و باطل چهار انگشت است هر چه را خودت ديدى حق است ولى آنچه را بشنوى ممكن است بيشتر آن باطل باشد.
شامى گفت يا ابن رسول اللَّه ٦ درست فرمودى.
فرمود فاصله ميان آسمان و زمين دعاى ستمديده و مد بصر است هر كس جز اين گويد دروغش بشمار. گفت يا ابن رسول اللَّه ٦ درست فرمودى. فرمود ميان مشرق و مغرب يك روز گردش آفتاب