رساله توضيح المسائل - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٩ - احكام تقليد
٢- شهادت: يعنى دو نفر عادل به عدالت او شهادت دهند وبعيد نيست كه عدالت مجتهد باشهادت يك نفر عادل بلكه يك ثقه ثابت گردد. مراد از ثقه كسى است كه به راستگويى وپرهيز ازدروغ معروف باشد، اگرچه در همه رفتارهاى خود عادل نباشد.
٣- حسن ظاهر: يعنى در ظاهر، شخص خوبى باشد به گونهاى كه در ميان مردم حسن معاشرت ورفتار دينى داشته باشد، به اين معنى كه به ديندارى واستقامت در دين معروف باشد. واين نشانه عدالت است اگرچه اطمينان آور نباشد.
راههاى ثبوت اجتهاد و اعلميت:
١- آنكه خود مقلّد از اهل علم باشد و بتواند مجتهد واعلم را تشخيص دهد.
٢- اينكه مجتهد در ميان اهل علم مشهور باشد، به گونهاى كه انسان يقين پيدا كند او اعلم است.
٣- شهادت دو نفر خبره، عالم وعادل بلكه ثقه كه اهل خُبره وفضل باشند وبتوانند مقام علمى راتشخيص دهند واعلميّت مجتهدى را تصديق كنند.
(مسأله ٢٢) فتوادادن كسى كه صلاحيت مرجعيت در تقليد را ندارد، حرام است. همچنين كسى كه صلاحيت قضا را ندارد حرام است قضاوت كند ومرافعه وشهادت نزد او جايز نيست ومالى كه به حكم او گرفته شود اگرچه گيرنده آن صاحب حق باشد، حرام است مگر آنكه تحصيل حق جز به وسيله او امكان نداشته باشد. پس اگر حكم به حق نمود ومورد حكم عينى باشد كه وجود خارجى دارد، صاحبش مىتواند آن را بگيرد و اگر مورد حكم مال در ذمه باشد، بايد در گرفتن وتعيين آن ازحاكم شرع اجازه بگيرد.
(مسأله ٢٣) ظاهراً مجتهد متجزى مىتواند به فتواى خودش عمل كند، ولى تقليد از او جايز نيست حتى در احكامى كه در آن اجتهاد كرده مگر آنكه مكلف يقين پيدا كند كه در آن احكام از مجتهد مطلق، اعلم است.
(مسأله ٢٤) اگر انسان در مرگ مجتهد يا در تغيير فتوا يا در چيزى كه موجب جايزنبودن تقليدمى شود شك كند[١]، مىتواند تا روشن شدن وضعيت بر تقليد او باقى بماند.
[١] - مثل اينكه عدالت مجتهد يا عقل او از بين برود.