رساله توضيح المسائل - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٧٨١ - احكام ديات
(مسأله ٣٤٤٣) كسى كه به عنوان حدّ يا قصاص كشته شده است ديه ندارد و تعزير نيز به قتل ملحق مىشود.
(مسأله ٣٤٤٤) اگر بعد از كشتن كسى كه عليه او شهادت داده شده، فسق شهود آشكار گردد، ضمانى بر حاكم شرع نيست بلكه ديه او از بيت المال مسلمانان داده مىشود.
(مسأله ٣٤٤٥) اگر كسى زن باكره اجنبيه را افضا كند، چنان چه آن زن آزاد باشد، بايد مهر زنان مثل او را به آن زن بپردازد و فرقى نمىكند افضا به جماع صورت گيرد يا با انگشت و نظاير آن امّا اگر آن زن كنيز باشد لازم است عُشر (١٠/ ١) قيمت او را بپردازد.
(مسأله ٣٤٤٦) اگر كسى زن اجنبيه غير باكره را مجبور به نزديكى نمايد، برعهده او مهرالمثل مىآيد، امّا اگر خود زن بر اين كار موافقت داشته باشد مهر ندارد، چه باكره باشد يا نباشد.
(مسأله ٣٤٤٧) اگر شوهر به صورت مشروع زنش را تأديب نمايد و بطور اتفاقى به مرگ او منجر گردد، ظاهراً ديه ثابت مىباشد و همين گونه است حكم در مورد كودك اگر ولىّ، او را بصورت مشروع تأديب نمايد و منجر به هلاكت كودك شود.
(مسأله ٣٤٤٨) اگر شخصى را- مثلًا- به بريدن گره و دانهاى كه در سرش است امر كند و بريدن آن غالباً از چيزهايى نيست كه منجر به مرگ شود، اگر بعد از بريدن بميرد قصاص ندارد، امّا ديه بر عهده او مىآيد، حتى در صورتى كه از شخص امركننده برائت گرفته باشد، بعيد نيست در آن صورت نيز ديه ثابت باشد. خلاصه در ثبوت ديه بين اينكه شخص برّنده از آمر برائت بگيرد يا نگيرد فرقى نيست.
(مسأله ٣٤٤٩) اگر از روى خطا، چند عضو شخصى را بطور جداگانه ببرّد، چنان چه بريدن سرايت نكند و منجر به مرگ او نگردد، بر عهده جانى است كه ديه تمام اعضاى بريده شده را بدهد، ولى اگرسرايت كند و منجر به مرگ او شود، در اين فرض، اگر اعضاى بريده شده جدا از هم باشند، ديه هرعضو، به جز عضو آخرى، اضافه بر ديه نفس است. امّا ديه عضو آخرى كه بريدن آن باعث مرگ گرديده است، در ديه نفس داخل مىشود. اگر همه آن اعضا را در يك دفعه و به يك ضربت بريده باشد، ديه همه در ديه نفس داخل مىشود. بنابراين بر جانى يك ديه است كه همان ديه نفس مىباشد و چنان چه درسرايت شك كند، ولى مجنى عليه حق دارد ديه اعضاى بريده شده را از جانى مطالبه نمايد.