رساله توضيح المسائل - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٨٠٩ - ديه منافع اعضاء
مىشود.
چهارم: ديه بويايى؛ چنان چه بويايى هر دو سوراخ بينى از بين برود ديه كامل دارد و ديه از بين بردن بويايى يك سوراخ بينى نصف ديه است و اگر مجنى عليه ادّعا كند كه بويايىاش به دنبال جنايتى كه بر او وارد گرديده از بين رفته است و چنان چه عامل جنايت او را تصديق كند ادّعايش ثابت مىشود، ولى اگر انكار كند يا بگويد نمىدانم، در اين صورت مجنى عليه مورد امتحان و آزمايش قرار مىگيرد، به اين ترتيب كه آتش روشن نموده، نزديك او قرار مىدهد تا مثلًا دود آتش به چشمش برود و چنان چه اشك از دو چشمش جارى گردد و سرش را دور كند، پس او دروغگو است و در غير آن، راستگومى باشد.
(مسأله ٣٥٧٠) اگر مجنى عليه ادّعا كند كه نقصى در بويايى او به وجود آمده، در اين صورت بر او لازم است كه به همان نحوى كه در شنوايى گذشت قسامه بياورد.
(مسأله ٣٥٧١) هرگاه پس از گرفتن ديه، بويايى بر گردد، اگر برگشت بويايى كاشف از اين باشد كه بويايى از اوّل نرفته بوده، جانى حق دارد ديه را برگرداند و در غير آن حق پس گرفتن ديه را ندارد، امّا در صورتى كه بداند كه بويايى بر نمىگردد و بداند كه برگشت بويايى بخششى تازه از جانب خداى تعالى بوده است، در اين صورت ديه برگردانده نمىشود، امّا در صورت شك و احتمال اينكه برگشت بويايى بخششى از جانب خداى تعالى باشد، به دليل اينكه مجنى عليه از بين رفتن بويايى را با قسم ثابت كرده و ديه را به حكم حاكم شرع گرفته، جانى حق ندارد ديه را پس بگيرد. از اين رو، تا زمانى كه برگشت بويايى ثابت نشده است، به مجرّد شك، نقض حكم حاكم شرع قطعاً ممكن نيست.
(مسأله ٣٥٧٢) اگر بينى شخصى را ببرّد و با اين عمل بويايى او نيز از بين برود، بر جانى دو ديه خواهد بود؛ يكى ديه بريدن بينى و يكى هم ديه از بين رفتن بويايى.
پنجم: ديه سخن گفتن؛ چنان چه قدرت سخن گفتن به سبب زدن يا غير آن از بين برود ديه كامل دارد و اگر قسمتى از سخن گفتن از بين رفته باشد به همان نسبت ديه دارد، به اين ترتيب كه تمام حروف الفبا بر او عرضه بشود، سپس به نسبت آن حروفى كه مجنى عليه نمىتواند آنها را با فصاحت بيان كندديه داده مىشود.
(مسأله ٣٥٧٣) اگر مجنى عليه ادّعا كند كه سخن گفتن او به سبب جنايت كلًا از بين رفته