تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٢ - سوره القيامة(٧٥) آيات ٣٠ تا ٤٠
(٣٧)- أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً آيا نبوده است آدمي قطره آبى مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى از منى كه ريخته مىشود در رحم:
(٣٨)- ثُمَّ كانَ عَلَقَةً پس بوده است خون بسته فَخَلَقَ پس تقدير كرد براى وى زمانى در رحم تا بيافريد اعضاى باطنه و ظاهره و صورت او را در شكم مادر فَسَوَّى پس راست گردانيد او را باعتدال قامت و حسن صورت و كمال قدرت يا تسويه فرمود هر جارحهاى را براى عملى كه مختص بآنست:
(٣٩)- فَجَعَلَ مِنْهُ پس گردانيد از منى يا از آدمى الزَّوْجَيْنِ دو صنف را الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى نر و ماده كه بآن تناسل حاصل ميشود و اين بدل زوجين است.
(٤٠)- أَ لَيْسَ ذلِكَ آيا نباشد آنكه چنين ايجاد فرمايد بِقادِرٍ توانا عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى براى آنكه زنده گرداند مردگان را استفهام از براى تقرير است حاصل كلام آنست كه هر كس كه قادر باشد بر ابداء البته قادر خواهد بود بر بعث و احياء چه هر كه توانا باشد بر- اينكه نطفه را علقه سازد و علقه را مضغه و مضغه را به لحم و عظام پس تسويه آن نموده آن را حيات بخشد و حواس خمس و اعضاى شريفه كه هر يك را از آن فايده هست كه آن ديگرى را نيست كرامت فرمايد و تقدير ذكر و انثى نمايد كه منشأ تناسل است هر آينه قادر خواهد بود بر اعاده آن بعد از موت براى مجازات اعمال و مكافات افعال [١] از براء بن عازب روايتست كه چون اين آيه نازل شد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود
سبحانك اللهم بلى
و اين روايت از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما نيز روايتست، و عبد اللَّه بن عباس فرموده كه هر كه سوره اعلى بخواند بايد كه بگويد
(سبحان ربي الاعلى)
و هر كه سورة القيمة تلاوت فرمايد بگويد
(سبحانك اللهم بلى)
بدانكه در اين آيه دلالتست بر صحت قياس عقلى چه حق سبحانه نشئه ثانيه را بنشأه اولى استدلال فرموده است.
[١] چنان كه قبلا بيان كرديم اعتقاد بمعاد جسمانى متفق عليه جميع مليون و از ضروريات دين است و منكر آن از دائره اسلام بيرونست و بنصوص قرآنيه و روايات متواتره نيز بثبوت پيوسته است اما فخر رازى گويد: ممكن نيست جمع بين ايمان بما جاء به النبى صلى اللَّه عليه و آله و بين انكار حشر جسمانى و آن معادى كه اعتقاد بدان از ضروريات همه اديان حقه است عبارتست از عودت و بازگشتن ابدان پس از مردن (در عالم قيامت) بهمان حيات و هيئت اوليه هر چند اجزاء بدن متفرق و پراكنده و استخوانها پوسيده و خاك شده باشد و اين معنى اگر چه مستلزم بقاء روح و نفس ناطقه است لكن بايد دانست كه معادى كه ضرورى دينست و مشركين و جمعى از فلاسفه آن را انكار كردهاند عبارتست از آنچه بعضى از نويسندگان معاصر نوشته و توهم كرده است كه تنها انكار كفار راجع ببقاء روحست و اعتقاد مسلمين نسبت ببقاء روحست.