تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٠ - سوره الزلزلة(٩٩) آيات ١ تا ٨
مقدار آن چه ديده ميشود در شعاع آفتاب در روزنه از هباء و غبار خَيْراً نيكى را يَرَهُ ببيند پاداش آن را.
(٨)- وَ مَنْ يَعْمَلْ و هر كه بكند مِثْقالَ ذَرَّةٍ بوزن نمله صغير يا هباء شَرًّا بدى را يَرَهُ ببيند مكافات آن را اگر مغفرت الهى شامل حال او نشود، و در اسباب نزول آورده كه دو كس بودند يكى سايل را بلقمه و كسوه نمينواخت و ميگفت اين اندك است چيزى بسيار خير ميبايد كرد تا بر آن مزد دهند و ديگرى گناه خود را خوار ميداشت و ميگفت ما را بنظره و قطره مؤاخذه نخواهند كرد بلكه بكبائر عذاب خواهند كرد حق سبحانه آيه مذكوره را در شأن ايندو كس فرود فرستاد، و از مقاتل بر اين وجه مرويست كه اين آيه در حق دو كس آمد يكى دست از خيرات بداشت و گفت آيتى از قرآن مرا از خيرات منع كرد و آن اينست كه وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ و من اين نان و خرما و مويز دوست ندارم پس آن را اجرى نباشد و مال بسيار ندارم كه بدهم ديگرى ميگفت كه باين گناهان حقيره ما را مؤاخذه نكنند حقتعالى اين آيه فرستاد كه خير اندك سود دارد و گناهان حقير زيان رساند، آوردهاند كه سعد وقاص دو خرما بسايل داد و او رد كرد سعد گفت و يحك خداى تعالى ذرهاى از ما قبول ميكند تو دو خرما كه چندين مثقال است قبول ندارى: آوردهاند كه روزى رسول خداى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين آيه ميخواند اعرابى حاضر بود گفت يا رسول اللَّه خداى مثقال ذره را اعتبار مينمايد و بر آن عقاب ميكند فرمود بلى اعرابى برخاست و گفت وا سوءتاه وا فضيحتاه و به هاىهاى بگريست رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود دل اعرابى از ايمان با خبر است؛ و ابى عثمان مازنى از ابى عبيده روايت كرده كه صعصعة بن ناجيه كه جدّ فرزدق بود نزد رسول صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت يا رسول اللَّه از آنچه بر تو فرود ميآيد بر من خوان آن حضرت اين آيه را بر وى خواند او گفت (حسبى حسبى ما أبالى أن لا أسمع من القرآن غير هذا) همين بسنده است مرا و باكى نيست مرا آنكه نشنوم از قرآن غير از اين آيه را، و از عبد اللَّه بن مسعود روايتست كه محكمترين آيتى در قرآن اين آيتست و پيغمبر اين آيه را جامعه گفتي، و بدانكه ممكنست استدلال باين آيه بر بطلان احباط زيرا كه ظاهر آن دالست بر آنكه هر خيرى و شرى كه از بنده صادر ميشود اگر چه مثقال ذره باشد جزا داده شود بر آن و آنچه محبط است جزا داده نميشود بر آن و اهل احباط را نمىرسد كه مناقضه كنند بجواز عفو از مرتكب كبيره زيرا كه باجماع آيه مخصوص است بغير تايب چه تايب معفو عنه است بلا خلاف و چون نزد ايشان آنست كه شرط معصيتى كه بآن مؤاخذه شوند آنست كه صغيره نباشد پس ما را جايز است كه در او شرط كنيم كه از آن چيزى نباشد كه