تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨٣ - سوره المطففين(٨٣) آيات ١٠ تا ١٩
و أبو عبد اللَّه عليه السّلام فرمود كه
يصدأ القلب فاذا ذكرته بآلاء اللَّه انجلى عنه
دل زنگ ميگيرد پس چون نعماى الهى را بياد او دادى از آن زنگ منجلى ميشود و روشن ميگردد و آن گه اين آيه بخواند كه كَلَّا بَلْ رانَ الخ بكر بن عبيد [١] گفته كه چون بنده مرتكب اثمى شود مقدار سر سوزنى سوراخى در دل او پيدا شود [٢] و همچنين بهر گناهى تا مانند غربال گردد، ابو القاسم بلخى گويد كه در آيه دلالتست بر صحت آنچه اهل عدل گفتهاند در تفسير طبع و ختم بر قلوب و اضلال زيرا كه او سبحانه بتو خبر داده كه اعمال سيئه ايشان و ساير آنچه از ايشان صادر شده از قبايح دلهاى ايشان را تيره و سياه گردانيده و بسبب آن زنگ غفلت بر آن نشسته و غشاوت غرور آن را مغطى ساخته.
(١٥)- كَلَّا اين ردعست از كسب اين يعنى بايد كه باز ايستند كفره و فجره از كفر و فجورى كه بر دلهاى ايشان غالب ميشود و بسبب آن تيره دل ميگردند، و قوله إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ استيناف كلامست، و ميتواند بود كه كَلَّا استيناف باشد و معنى آنكه حقا بدرستى كه ايشان از كرامت و رحمت و مثوبت پروردگار خود يَوْمَئِذٍ در آن روز لَمَحْجُوبُونَ در پرده شدگان باشند يعنى از آن محجور و ممنوع شوند و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام تفسير اين آيه پرسيدند فرمود
اى محرومون عن ثوابه و كرامته
و ابن عباس فرمود (اى محجوبون عن رحمته) و ابن كيسان گفته (اى ممنوعون عن كرامة) و گويند كه محجوبيت ايشان از خدا تمثيل است براى استخفاف و اهانت ايشان زيرا كه رخصت دخول بر مجلس ملوك مخصوصست بوجههايى كه مكرم و مقرب درگاه ملوك باشند، و أدنياء كه خوار و بيمقدارند نزد ايشان محجوبند و از سعادت رخصت دخول محروم و آيه دليل نيست بر جواز رؤيت چنان كه اشاعره گويند زيرا كه حجاب نسبت باجرام است و او سبحانه مبرا است از جرم و جسد و ديگر اينكه حجاب نقيض وصول است نه رؤيت و وصول در حق اجسام متصور است نه غير آن، و بر تقدير تسليم كه نقبض رؤيت باشد هم دلالت ندارد بر آنكه چون كافران محجوب باشند از رؤيت
[١] بكر بن عبيد يكى از صوفيه و در اين سخن (چون بنده مرتكب اثمى شود مقدار سر سوزنى سوراخى در دل او پيدا شود) متفرد است و در عين حال گفتاريست عاميانه و محصلى براى آن تصور نميشود.
[٢] لفظ قلب گاهى اطلاق ميشود بر مضفه صنوبرى الشكل كه در طرف چپ آدمى قرار گرفته و منبع روح بخاريست و اين قلب در بهائم و حيوانات نيز موجود است و در فن طب و تشريح درباره آن بحثها كرده و سخنانى گفتهاند و در لسان قرآن و اخبار و احاديث اطلاق ميشود بر حقيقت انسانى و گوهر آدمى يعنى لطيفه ربانيه و نفس ناطقه و گاهى تعبير شده از اين قلب بنفس مانند وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها و گاهى بروح قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي و گاهى تعبير بفؤاد إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ. الاية و اين قلب مخصوص بآدميست و در بدو آفرينش پاك و صافى آفريده شده لكن نظر بتعلقش بديدن بدن جسمانى و ارتباطش با اين جهان ظلمانى هر گاه آدمى اسير هواجس شيطانى و شهوات نفسانى گرديد پس تيرهگى و سياهى معاصى آن را از صفاء اصلى بيرون برده تيره و تار ميگرداند و در اثر كفر و شرك و نفاق و اخلاق نكوهيده و كثرت معاصى