تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٩ - سوره النازعات(٧٩) آيات ١ تا ٩
شد بنزع و ثانى بنشط يا مراد اهل غزاتاند يا دستهاى ايشان كه كمان ميكشند براى انداختن تير و بنشاط تمام بمرامات اشتغال مينمايند و در بر و بحر سياحت ميكنند و سبقت ميگيرند بر يكديگر و بحرب اعداء و تدبير امور جهاد ارتكاب مينمايد يا اسبان ايشانند كه عنان كشيده روند از دار الاسلام بدار كفر و سياحت كنند در زمين و سبقت گيرند بر هم در صف جهاد و تدبير كنندگان كار فتح و ظفر و بنا بر اين اسناد تدبير بآنها بجهت آنست كه از اسباب نصرت و ظفرند يا نفوس فاضله كه در حال مفارقت بقوت تمام از ابدان منتزع ميشوند و بنشاط لا كلام بعالم ملكوت ميروند و سياحت ميكنند در رفتن و سبقت ميگيرند بحظاير قدس و بجهت شرافت و مزيت قوت مدبر عالم ميشوند يا بر حال سلوك منتزع ميشوند از شهوات و نشاطكنان بعالم قدس رفته و در مراتب ارتقاء سياحت ميكنند و در آنجا بحصول كمالات سبقت مىگيرند تا مكمل و مدبر امور مىشوند و قول اول از اقوال مذكوره منقولست از امام المتقين امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه، و از صادق عليه السّلام مروى است كه مراد بنازعات موتست كه نزع نفوس ميكند و نزد بعضى ديگر مضاف در مقسم بها محذوف است و تقدير اينست كه رب النازعات و اين خلاف ظاهر است و از حضرت باقر و صادق عليهما السّلام نقلست كه
ان اللَّه يقسم بما شاء من خلقه و ليس لخلقه أن يقسموا الا به
و وجه اينكه حق سبحانه بمخلوقات خود قسم ياد ميكند آنست كه تا تنبيه بندگان خود نمايد بر موضع عبرت چه قسم دلالت بر عظم شأن مقسم به ميكند و بر هر تقدير جواب قسم محذوفست و تقدير اينست كه لتبعثن يعنى سوگند باين امور مذكوره كه هر آينه مبعوث خواهيد شد و قرينه حذف آن دلالت ما بعد است بر آن اعنى قوله عز و جل:
(٦)- يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ روزى كه بجنبد جنبيدنى [١]، مراد اجرام ساكنه ارض و جبالند كه بشدت تمام بلرزه در آيند كقوله تعالى يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ يا واقعه كه نزد آن حال اجرام سفلى متزلزل و مضطرب شوند و زندگان از هول آن بميرند و آن نفخه اولى است.
[١] رجف يرجف (از باب نصر ينصر) مصدر آن (رجف بر وزن فلس) و (رجيف بر وزن دبيب) و (رجفان بر وزن رمضان) و (رجفه كضربة) آمده و لازم و متعدى هر دو استعمال شده است گفته ميشود رجفت الارض (يعنى بجنبش در آمد زمين) و رجفته الحمى (يعنى بلرزه و جنبش در آورد او را تب) و راجف و راجفة كه اسم فاعل است از رجف نيز لازم و متعدى هر دو استعمال شده پس هر گاه لازم باشد معنى چنين ميشود روزى كه بجنبد جنبده (مراد اجرام زمين و جبالست) و هر گاه متعدى باشد چنين است روزى كه بجنباند جنباننده (و مراد نفحه اولى است) و بنا بر اين ترجمه آيه شريفه آن چنان كه مسطور است غلط است چه اين ترجمه در وقتى صحيح است كه آيه شريفه اين چنين باشد (يوم ترجف رجفة) يعنى بعد از ترجف مصدر منصوب مذكور باشد نه صفت مر نوع و مظنون آنست كه اين غلط از ناحيه نساخ و كتاب بوده باشد نه مرحوم مؤلف.