تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٩ - سوره الكافرون(١٠٩) آيات ١ تا ٦
عبادت اصنام كنم.
(٥)- وَ لا أَنْتُمْ و نيستيد شما عابِدُونَ پرستندگان در هيچ وقتى از اوقات زمان ما أَعْبُدُ آنچه من پرستش ميكنم يعنى در مدت حيات من و شما نه شما پرستش خداى من كردهايد و خواهيد كرد و نه من پرستش خدايان شما كردهام و خواهم كرد، و ميتواند بود كه اينكلام از براى تكرير و تأكيد باشد بر طريق ابلغ هم چنان كه مجيب ميگويد بلى بلى و ممتنع ميگويد لا لا و مثل ذلك قوله كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ و تأكيد در اينمقام اوليست از مواضع ديگر زيرا كه كفار هميشه اعاده اينقول ميكردند كه (نعبد إلهك سنة و تعبد آلهتنا سنة) پس حق سبحانه رد قول ايشان فرموده بر سبيل تكرير بجهت تأكيد يأس و حسم اطماع ايشان و اينقول حضرت حسين بن على عليهما السّلام است در جواب كسى كه او را گفت (هل يتكلم الحكيم بمثل هذا القول و تكرره مرة بعد أخرى) و عدم ذكر (ما عبدت) در موضع ما أَعْبُدُ با آنكه مطابق ما عَبَدْتُّمْ است بجهت آنست كه ايشان قبل از مبعث موسوم بودند بعبادت اصنام و پيغمبر در آن زمان موسوم و مشهور نبود بعبادت او سبحانه، و ذكر ما بدون (من) بجهت آنست كه مراد صفت است كانه قال لا أعبد الباطل و لا تعبدون الحق، يا بجهت مطابقه يا معنى اين باشد كه لا أنتم فاعلون ما أطلب منكم من عبادة، و گويند ما مصدريه است يعنى لا أعبد عبادتكم و لا تعبدون عبادتى، و نزد بعضى ديگر دو ما اول بمعنى الذى است و دوى أخير براى مصدريه پس مراد بماى موصول معبود و بماى مصدريه عبادت و اختلاف عبادت باعتبار اختلاف معبود است چه بنا بر اين قول معنى اينست كه من عبادت نكنم و نكردم چون عبادت شما و شما عبادت نكرديد و نكنيد چون عبادت من زيرا كه عبادت من بر وجه تنزيه و شكر نعمت بود و عبادت شما بر وجه متابعت پدران خود، و اكنون مرا فرستادهاند تا شما را دعوت كنم و با راه نجات خوانم چون از من قبول نميكنيد.
(٦)- لَكُمْ دِينُكُمْ مر شمار است كيش شما يعنى شرك كه معتقد آنيد و از آن دست باز نخواهيد داشت وَ لِيَ دِينِ و مر است دين و آئين من يعنى توحيد كه بر آنم و بهيچ وجه آن را نخواهم گذاشت ملخص معنى مراد آنست كه من پيغمبريم مبعوث بشما تا شما را بدين حق و راه نجات خوانم پس اگر قبول من نميكنيد و تابع دين من نميشويد مرا بحال خود باز گذاريد و بشرك مخوانيد پس اين آيه متضمن اذن نباشد در كفر و منع از جهاد تا منسوخ باشد به آية القتال هم چنان كه بعضى بر آنند، مگر آنكه تفسير آن را بمتاركت كنند و تقرير هر يك از فريقين بر دين خود و بعضى دين را بمعنى حساب و جزاء تفسير كردهاند يا آنكه دين بمعنى ملت باشد