تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٤ - سوره البلد(٩٠) آيات ١٠ تا ٢٠
بسيار ضعيف است زيرا كه كلام خاليست از لفظ استفهام و قبيحست حذف حرف استفهام در مثل اينموضع و دليل ايشان نيز ناقص است زيرا كه معنى فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا اينست كه لم يقتحم و لم يؤمن چه ثم عطفست بر مدخول (لا) نه بر (لا) و در عقبه نيز چند وجه است اول آن كه ضرب المثل باشد براى مجاهده نفس و هوى و شيطان و بر اين معنى شدت و مشقت آن مانند تكلف صعود عقبه شاقه باشد فكانه قال لم يحمل على نفسه المشقة بعتق الرقبة و الاطعام دوم آن كه عقبه در حقيقت خود باشد كه آن عقبه شديده است در دوزخ نزديك جسر پس معنى آنست كه انسان بجهت ترك اطاعت و عبادت اقتحام اين عقبه نكند بلكه در آنجا بماند و نتواند كه بر آن مرتقى شده از آن خلاص شود و اينقول حسن و قتاده است، و ابن زيد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه عقبه كوهيست در دوزخ كه بعد از هفتاد در كه بوى رسند. و نيز از آن حضرت مرويست كه
(إن امامكم عقبة كؤود الا يجوزها المثقلون و أنا أريد أن أخفف بتلك العقبة)
يعنى در پيش شما عقبه سخت و دشوار است. كسانى كه گران بار باشند از گناه در نتوانند گذشت از آن و من ميخواهم كه سكبكبار باشم باين عقبه، و نزد ابن عباس مراد بعقبه آتش دوزخست، و بروايت ديگر از او كوهيست در دوزخ چنان كه مذكور شد، سيم آنكه عقبه صراطست و آن پليست بر سر دوزخ درازى آن سه هزار سال راه تيزى آن چون شمشير بعضى نشيب و بعضى فراز و بعضى راست و بعضى كج و بر جوانب آن ثعاليب و كلاليب و خطا طيف است مانند شوك سعدان و مردمان بعضى چون برق جهنده بگذرند و بعضى چون باد و زنده و جمعى بتأنى و برخى افتان و خيزان و گروهى مجروح و جمعى چون قدم اول بر آن نهند منكوس در دوزخ افتند و مدت اقتحام آن بر مؤمن ما بين صلوة عصر باشد تا عشاء بنا بر اينوجه اخير معنى مراد از آيه آنست كه سبب گذشتن از اين عقبه فك رقبه و اطعام است، از براء بن عازب روايت است كه اعرابى نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمده و گفت يا رسول اللَّه علمنى عملا يدخلنى الجنة) عملى بمن تعليم فرما تا مرا ببهشت رساند آن حضرت فرمود كه
(اعتق النسمة و فك الرقبة)
گفت (أ و ليسا سواء) عتق و فك قبه يكى نيستند فرمود
(لا عتق النسمة أن تنفرد بعتقها و فك الرقبة أن تعين فى ثمنها
إلى آخر الحديث) يعنى عتق نسمه آنست كه بنده خود را آزاد كنى و فك رقبه آنكه وى را در بهاى وى يارى دهى و در تخليص وى كوشى، يعنى وى را ذو مال كنى تا آزاد شود و فىء بر ذى رحم اگر چه ظالم باشد و اگر نتوانى گرسنه را طعام و تشنه را آب ده و امر كن بمعروف و نهى كن از منكر و اگر اينهم نتوانى زبان خود را نگاه دار إلا از خير، و در احاديث ثابت شده كه عتق و صدقه از افاضل اعمالست و نزد بعضى عتق افضل است و نزد جماعتى ديگر صدقه، و آيه دالست بر قول اول بجهت تقديم عتق بر صدقه، مرويست كه شعبى را گفتند كه مرد كه نزد او فضل صدقه، باشد