تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥١ - سوره البلد(٩٠) آيات ١ تا ٩
من بيرون رفت در كفارات و نفقات، و نزد بعضي ديگر مراد بآن وليد بن مغيره است و بر هر تقدير حق سبحانه انكار او كرده ميفرمايد كه.
(٧)- أَ يَحْسَبُ آيا مىپندارد أَنْ لَمْ يَرَهُ آنكه نديده است او را أَحَدٌ يكى يعنى خداى وى را ديده [١] و نيت او را دانسته و بر آن قصد كه نفقه كرده مجازات خواهد داد و از او مطالبت خواهد كرد كه آن مال را از كجا كسب كردهاى و در چه وجه صرف نمودهاى از ابن عباس مرويست كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
(لا يزول قدما العبد حتى يسئل عن أربع عن عمره فيما أفناه و عن ماله من اين جمعه و فيما ذا أنفقه و عن علمه ما ذا عمل به و عن حبنا اهل البيت)
يعنى هيچ بنده را نگذارند كه قدم از قدم بردارد تا از عهده چهار سؤال بيرون آيد از عمر كه در چه بسر برده و از مال كه از كجا فراهم آورده و در كجا نفقه كرده و از علم كه چگونه بآن عمل كرده و از محبت و دوستى اهل البيت عليهم السّلام بعد از آن بجهت تقرير ميفرمايد كه:
(٨)- أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ آيا نگردانيديم مر او را، يعنى نيافريديم براى او عَيْنَيْنِ دو چشم را كه بآن مىبيند آثار حكمت و قدرت ما را و هر چه مىخواهد از مرئيات مشاهده مىنمايد.
(٩)- وَ لِساناً و زبان را كه بدان سخن ميگويد و از ما فى الضمير خبر ميدهد وَ شَفَتَيْنِ و دو لب كه دهن او را مىپوشد و بر نطق و اكل و شرب و نفخ و غير ذلك معاونت مىنمايد، عبد الحميد مداينى از ابى حازم روايت كند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه
(ان اللَّه تعالى يقول يا بن آدم ان نازعك لسانك فيما حرمت عليك فقد أعنتك عليه بطبقتين فاطبق و إن نازعك بصرك إلى بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق و ان نازعك فرجك الى ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقتين فاطبق)
يعنى بدرستى كه حق سبحانه ميفرمايد كه اى فرزند آدم اگر زبانت با تو منازعت كند در آنچه بر تو حرام كردهام پس اعانت كردهام ترا بدو طبقه از لب پس بر هم گذار، و اگر چشمت با تو منازعت كند در آنچه بر تو حرام كردهام پس اعانت كردهام ترا بدو طبقه از پلك پس بر هم دوز، و اگر فرج تو نزاع كند با تو بسوى آنچه بر تو حرام كردهام پس اعانت كردهام بطبقتين از دوران پس آن را فراهم گذار.
[١] اين آيه شريفه محتوى بر نكته لطيفى است و آن آنست كه چنين تعبيرى نسبت بكارهاى زشت و ناشايسته معمولى و متعارفى نميشود و درباره آنكه مرتكب اينگونه كارهاى زشت بشود نميگويند (گمان ميكند كه احدى او را نمىبيند ولى هر گاه عملى بسيار زشت و ناهنجار از كسى سر زند كه نوع مردم از نظاره كنندگان شرم و حيا نموده از ارتكاب آن خود دارى ميكنند پس درباره وى گفته ميشود أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ يعنى خداوند توانا او را مىبيند سپس براى اثبات رؤيت خود ميفرمايد؛ أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ. الآيات يعنى آن خداوندى كه دو چشم بينا و زبان گويا و دو لب بوى بخشيده آيا ممكن است خود او را نبيند و سخن وى را نشنود.