تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٥ - سوره عبس(٨٠) آيات ٣٠ تا ٤٢
حق سبحانه تعداد نعمى نمود كه در نفس آدمى است در عقب آن ذكر نعمتى فرمود كه در زمان حيات محتاج است بآن فقال جل ذكره:
(٢٤)- فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ پس بايد كه نظر كند آدمى بديده عبرت إِلى طَعامِهِ بخوردنى خود و ببيند كه بچه وجه احداث كرده ميشود.
(٢٥)- أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ بدل اشتمال طعام است يعنى بايد كه بنگرد به اينكه ما ريختيم آب را از ابر صَبًّا ريختنى.
(٢٦)- ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ پس شكافتيم زمين را شَقًّا شكافتنى بنبات يا بكراب و اسناد شق بخود فعل است بسبب.
(٢٧)- فَأَنْبَتْنا فِيها پس برويانيديم در زمين حَبًّا دانه كه قوت توان كرد چون حنطه و شعير و امثال آن.
(٢٨)- وَ عِنَباً و درخت انگور وَ قَضْباً و رطب كه آن قضب است، و تسميه رطب بقضب كه آن مصدر قضبه إذا قطعه است بجهت آنست كه او مقضوب و مقطوع مىشود مرة بعد اخرى.
(٢٩)- وَ زَيْتُوناً و درخت زيتون وَ نَخْلًا و خرما بنان.
(٣٠)-
وَ حَدائِقَ غُلْباً و باغهاى مشتمل بر درختان سطبر و تناور يا بسيار انبوه پس وصف حدائق بغلب كه در اصل بمعنى رقاب غليظه است، يا بجهت آنست كه صاحب اشجار غلاظ است، و يا باعتبار التفات و كثرت آن يقال اشجار غلب اى عظام و رجل اغلب أى غليظ العنق و كل حديقة غلباء اى متكاثفة الاشجار و متكثرها.
(٣١)- وَ فاكِهَةً و ميوههاى تر وَ أَبًّا و چراگاه يا ميوههاى خشك و هو مأخوذ من أب اذا ام لانه يؤم و ينتجع، أو من أبّ لكذا اذا تهيأ لانه متهيىء للرعى أو فاكهة يابسة تؤبّ للشتاء، و گفتهاند كه (أب) مرد و اب را چون فاكِهَةً است مر انسان را، و ثعلبى و صاحب كشاف در تفسير خود آوردهاند كه ابراهيم تيمى روايت كرده كه از ابو بكر پرسيدند كه فاكِهَةً وَ أَبًّا چيست گفت:
اى سماء تظلنى و أى ارض تقلنى اذا قلت فى كتاب اللَّه مالا علم لي به كدام آسمان بر من سايه افكند و كدام زمين مرا بردارد چون در كتاب خداى بگويم آنچه مرا علم بآن نيست أما الفاكهة فاعرفها فأما الأب فلا أعرفه فاكهه را ميدانم اما أب را نميدانم، و انس روايت كند كه عمر خطاب را از اين آيه سؤال كردند گفت كل هذا قد عرفنا الا الأب همه اين آيه را ميدانم اما اب را نميدانم، و معظم مفسران بر آنند كه اب مرعى است، و نزد جماعتى بمعنى فاكهه يابسه است كه معد است براى شتاء