تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٣ - سوره الإنسان(٧٦) آيات ١ تا ٩
طعام كقوله وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ و لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ يعنى بجهت خوشنودى خدا و موافقت اراده او طعام ميدهند نه بجهت رياء و سمعه، يا با وجود اينكه احتياج دارند بدان و او را دوست ميدارند ايثار مينمايند و مىخورانند و ميتواند بود كه ضمير راجع باطعام باشد كه يُطْعِمُونَ دالست بر آن يعنى ميدهند طعام را در حينى كه دوست ميدارند آن طعام دادن را مِسْكِيناً درويش بيمايه را وَ يَتِيماً و خورد سال بىپدر را وَ أَسِيراً و اسيريرا كه از دار الحرب گرفتهاند، و در خبر است كه چون اسيرى بحضرت رسالت آوردندى ببعضى مسلمانان سپردندى تا رأى مبارك در شأن او چه قرار گيرد و گفتى احسن اليه و نزد فقهاء جايز است احسان بكفار در دار الاسلام اما ممتنع است صرف تصدقات مفروضه بر ايشان و بعضى از علماء بر آنند كه مسجون فقير از أهل قبله كه بجهت حقى او را حبس كرده باشند و مملوك از عبيد و اماء و مرأة نيز حكم اسارى دارند يعنى با ايشان احسان بايد نمود، و در حديث آمده كه
غريمك اسيرك فاحسن الى اسيرك
و أبو سعيد خدرى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه
ما من مسلم اطعم مسلما على جوع الا اطعمه اللَّه من ثمار الجنة
هيچ مسلمى مسلمان گرسنه را طعام ندهد الا كه حق سبحانه و تعالى او را از ميوههاى بهشت طعام دهد
و ما من مسلم كسا اخاه على عرى الا كساه اللَّه من خضر الجنة
و هيچ مسلمى برادر مسلمان برهنه را نپوشاند مگر كه او سبحانه جامهاى سبز بهشت را در او پوشاند
و من سقى مسلما على ظما سقاه اللَّه من الرحيق
و شخصى كه مسلمان تشنه را آب بدهد حقتعالى او را از شراب رحيق سيراب گرداند و شبههاى نيست در آنكه هر كه اين شيمه اهل بيت را مرعى دارد و خصال حميده و خلال پسنديده ايشان را كار فرمايد بمثوبات جليله و درجات عاليه فايز گردد خصوص اطعام بر شيعيان و محبان ايشان چنان كه مرويست از امام جعفر صادق عليه السّلام كه حضرت ابراهيم خليل على نبينا و عليه السلام در شبى از شبهاى ظلمانى كه هفت ساعت از آن گذشته بود از خانه بيرون آمد و متوجه صحرا شد و روى نياز بدرگاه بىنياز آورده و گفت
يا رب بنيت لك بيتا و سبعين مسجدا
، اى پروردگار من از براى تو خانه كعبه و هفتاد مسجد بنا كردهام ندا آمد كه
لك الاجر عندى
مزد تو نزد منست در جانب فوق و تحت و قدام و خلف و يمين و يسار نگاه كرد هيچكس را نديد، بار ديگر قول مذكور را اعاده فرمود همان جواب شنيد گفت
او لم تزدنى على الاجر شيئا
از آنچه مقرر گردانيدهاى از اجر من زياده نمىگرداني ندا رسيد كه
يا ابراهيم كانك سديت فورة من شيعة على او كسوت عورة من شيعة على
گوئيا تو شكم شيعهاى از شيعيان على را سير گردانيدهاى يا عورت يكى از شيعيان على را پوشانيدهاى كه زيادتى مزد ميطلبى گفت
يا رب هل على وجد او سيوجد
آيا على بوجود آمده يا موجود خواهد شد ندا آمد كه بعد از اين از مكمن غيب بوجود خواهد آمد
ا تحب ان تنظر اليه
ميخواهي كه او را ببينى گفت نعم يا رب پس حق سبحانه