تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٩ - سوره البقرة(٢) آيات ١٩٠ تا ١٩٩
در صلاة و غنا در قراءة و اصحاب ما را در اين امور ثلثه اختلافست نزد بعضى مراد برفث جماع است و بفسوق كذب و بجدال حلف بقول لا و اللَّه و بلى و اللَّه و يا رفث مواعده است بلسان بر جماع و غمز بعين براى آن و يا جماع و مقدمات آن از لمس و تقبيل و غير آن و فسوق تنابز بالقاب لقوله وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ و يا سباب لقوله صلّى اللَّه عليه و آله
سباب المؤمن فسوق
و جدال مراء است باغضاب بر وجه لجاج و مماحكه وهيب بن الورد روايت كند كه با سفيان ثورى طواف ميكردم چون وى برفت بنماز مشغول شدم از ميان آستانه كعبه آوازى شنيدم يا جبرئيل
أشكو الى اللَّه ثم أشكو اليك مما يفعل الطائفون حولى
يعنى اى جبرئيل بخدا شكايت ميكنم و بعد از آن بتو از آنچه طواف كنندگان در گرداگرد من ميكنند وهيب گفت كه تاويل بر آن كردم كه خانه با جبرئيل عليه السّلام شكايت كرد از مراء و جدال طائفان و محاورات ايشان مرويست كه قريش در حج با ساير عرب مخالفت ميكردند و در مشعر الحرام وقوف ميكردند و اعراب بعرفه قريش ميگفتند كه حج ما تمامتر است زيرا كه وقوف ما در موضعى است كه ابراهيم خليل (على نبينا و عليه السلم) بر آن وقوف كرده و اينها ميگفتند كه وقوف ما حق است و وقوف شما باطل و هر يك بر آن سوگند ميخوردند و با يكديگر مجادله ميكردند و در سالى تقديم حج ميكردند از موسم آن و سال ديگر تاخير آن مينمودند و موسم معين آن را بر طاقچه نسيان نهادند و نسيء عبارت از اينست حقتعالى حج را بوقت واحد مقرر فرمود و وقوف را بعرفه تعيين نمود و رفع جدال و خلاف فرمود ميان ايشان و فرمود اكنون جدال منتفى و مرتفع شد ميان شما وَ ما تَفْعَلُوا و آنچه ميكنيد مِنْ خَيْرٍ از نيكويى اقوال و افعال يَعْلَمْهُ اللَّهُ ميداند آن را خداى تعالى اين حث است بر خير در عقب نهى از شر تا استعمال خير نمايند در مكان شر نگفت (و ما تفعلوا من شيء) تا معلوم شود احاطه علم او بخير و شر زيرا كه مراد اينجا اخبار نيست از علم بلكه حض است بر فعل خير عقيب نهى از شر و ديگر عاقل استدلال ميتواند كرد باين بر علم او سبحانه بشر زيرا كه هر دو متساويند در صحت تعلق علم او بآن پس مراد آنست كه چون حقتعالى عالم است بفعل خير پس بآن اقدام نمائيد كه لا محالة مثوبات آن بشما عايد خواهد شد وَ تَزَوَّدُوا و توشه برداريد مرويست كه قومى از قافله يمن بىزاد قصد حج كردندى و گفتندى كه ما بتوكل ميرويم و در مكه اظهار احتياج نموده از اهل قافله بر سبيل ابرام و الحاح چيزى طلبيدندى و كلال و ملال بايشان رسانيدندى و گفتندى كه ما بحج خانه خدا ميرويم ما را طعام نميدهيد حقتعالى فرمود توشه برداريد تا بر مردمان گران نباشيد فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى پس بتحقيق كه بهترين توشها پرهيز كردن است از طمع و