تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٢ - سوره البقرة(٢) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
گردم و هر كه بمن آيد بطريق رفتار متعارف من بيايم باو بتاختن و برجستن و هر كه بمن آيد با چندان گناهى كه زمين از او پر شود من بيايم باو بمغفرتى و آمرزشى كه مانند آن گناه باشد ما دام كه بمن شرك نيارد از سلمان فارسى ره روايتست كه چون بنده بدرگاه اله آشنا شود و او را بلائى پيش آيد فرشتگان شفيع وى شوند و گويند خداوندا فلان خادم حضرت تست و بنده درگاه تو اگر مصلحت باشد آن بلا را از وى كفايت كنيم و چون باين درگاه آشنايى نداشته باشد و بلائى باو نازل شود و آن گاه بدر او رود و فرشتگان باو گويند كه آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ و بعضى گفتهاند كه (اذكرونى بالاخلاص اذكر كم بالخلاص اذكرونى بالايمان اذكركم بالامان اذكرونى بالاسلام اذكركم بالاكرام) از عبد اللَّه بن مبارك روايتست كه سالى بحج ميرفتم در راه از قافله باز ماندم و در باديه بتوكل شتر ميراندم جوانى سيزده يا چهارده ساله را ديدم جامه كهنه پوشيده نه با وى زادى بود و نه راحله چون نزد من رسيد گفتم اى جوان بر خود رحم نكردى كه باين طريق رو به بيابان خون خوار نهاده و يا آنست كه تو از قافله منقطع شده گفت نه من باين وجه طى بيابان ميكنم گفتم طعام و شرابت كو اشاره بآسمان كرد خواستم تا وى را امتحان كنم گفتم بسيار تشنهام و ميل يك دم آب دارم چون اين بگفتم دست بهوا دراز كرد و قدحى از آب بگرفت و برف در آنجا افكند و بجنبانيد و بدست من داد من از آن متعجب شدم گفتم اى جوان اينمرتبه از كجا يافتى گفت
اذكره فى الخلوات يذكرنى فى الفلوات
ياد او ميكنم در خلوتها تا او ياد من ميكند در بيابانها پس از چشم من غايب شد و چون بمكه رفتم وى را ديدم كه مردمان بر او گرد آمده از او مسائل حلال و حرام استفسار ميكنند از يكى پرسيدم كه اين چه كس است گفت او را نميشناسى همه سنگريزههاى مكه وى را ميشناسند او ادم آل عبا على بن الحسين زين العابدين است من در دست و پاى او افتادم و زبان بمعذرت گشادم و بدانكه جمع ميانه ذكر و شكر جهت آنست كه شكر قسمى از ذكر است پس از قبيل عطف خاص باشد بر عام مانند تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ چنان كه در عدة الداعى آورده كه ذكر محثوث اليه و مرغب فيه است بدليل عقلى و نقلى اما اول بجهت وجوب شكر نعم و شكر قسميست از اقسام ذكر و بجهت آنكه ذكر دافع ضرر مظنونست و هر ضررى كه مظنون الحصول است دفع آن واجبست با قدرة بر آن اما اينكه ذكر دافع ضرر است جهة آنكه ابو عبد اللَّه عليه السّلام از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه در هر مجلسى كه مردمان در آن مجتمع شوند و در آن ذكر خدا نكنند و صلوات بر پيغمبر او نفرستند آن مجلس حسرت و وبال باشد بر ايشان و صادق فرموده كه در هيچ مجلسى ابرار و فجار جمع نشوند كه بدون ذكر خدا از آن متفرق شوند مگر كه آن در روز قيامت حسرت ايشان باشد بر ايشان و نيز فرموده كه مؤمن بهر ميته فوت شود مگر بصاعقه كه چون در ذكر خدا باشد باو نرسد و اما اينكه هر ضررى مظنون