تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٩ - سوره البقرة(٢) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
گردان تا موجب مزيت عظمت آن شود وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ و روزى ده اهل اين بلد را مِنَ الثَّمَراتِ از ميوهها حق تعالى ايندعا را نيز مستجاب فرموده حكم فرمود بجبرئيل تا ديهى از ديههاى فلسطين را كه مشتمل بود بر ثمرات بسيار از زمين منقلع ساخته بمكه آورد و هفت بار گرد خانه طواف داده در زمين تهامه بر رأس سه مرحله از مكه وضع كرد و اين ديه را بجهت طواف خانه طايف گويند و ميوه اهل مكه از آنجا است و از ابى جعفر روايتست كه مراد باين حمل ثمراتست از آفاق بآنجا و از صادق ع مرويست كه مراد بثمرات ثمرات قلوبست يعنى در دلهاى مردمان انداز تا متوجه آن شوند بعد از آن ابراهيم ع رزق را بمؤمنان تخصيص فرموده گفت مَنْ آمَنَ يعنى روزى ده هر كه ايمان آورده مِنْهُمْ از آنان كه ساكن اينشهر باشند بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ بخدا و روز بازپسين پس من امن بدل است از اهله بدل بعض از كل بجهت تخصيص و چون ابراهيم عليه السّلام از عموم سؤال و من ذريتى مؤدب شده بود بقوله تعالى لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ از اينجهت اينجا مرزوق عليه را على العموم از حقتعالى مسئلت ننمود بلكه آن را معتقد ساخت بمؤمنان حقتعالى در جواب او قالَ گفت كه وَ مَنْ كَفَرَ يعنى و نيز روزى ميدهم هر كه را كه نگرود و اين عطفست بر من امن و تقدير اينكه و ارزق من كفر و در اين جواب تنبيه او فرمود بآنكه ارزاق رحمتى است دنيويه اعم از مؤمن و كافر است بخلاف امامت و تقدم در دين و محتملست كه من كفر مبتدا باشد متضمن معنى شرط خبر آن قوله فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا و لهذا فا در آن داخل شده يعنى هر كه نگرود پس برخوردار گردانم او را بر خوردارى اندك و كفر اگر چه سبب تمتع نيست ليكن سبب تقليل آنست باين وجه كه تمتع او مقصود باشد بحظوظ دنيويه بدون توسل بنيل ثواب و لهذا بر آن معطوف ساخته قوله ثُمَّ أَضْطَرُّهُ پس مضطر و بيچاره گردانم او را و بر وجه اضطرار و بيچارگى بكشم او را إِلى عَذابِ النَّارِ بسوى عذاب دوزخ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ و بد بازگشتى است دوزخ بدانكه فاء در امتعه بنا بر وجه اول استينافست و نصب قليلا بر مصدريت يعنى (تمتيعا قليلا) چنان كه باين مفسر شد و يا بر ظرفيت اى (فى قليل) يعنى در اندك زمانى كه آن ايام دنيا است چه دنيا نسبت بآخرت در غايت قلت است و اضطرار فعلى است در غير بر وجهى كه ممكن الانفكاك نباشد از او گاهى كه آن فعل از جنس مقدور او بوده باشد و لهذا نميگويند كه فلان مضطر الى لونه و مخصوص بذم محذوفست اى بئس المصير العذاب و در كنز العرفان آورده كه در ذكر ثم كه از براى تراخيست اشعار است بآنكه قلت زمان تمتيع بر وجهى نبود كه اقامت حجت بر او نتوان كرد بلكه بعد از مرور زمانى كه اقامت حجت در آن