تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
فانفجرت) و يا (فان ضربت فقد انفجرت) هم چنان كه در كريمه فَتابَ عَلَيْكُمْ و بنا بر اين فاء فصيحه است كه مظهر شرط مقدر است و واقع نميشود مگر در كلام بليغ از ابو بكر وراق نقل است كه آن سنگى بود كه از دوازده رخنه او آب عذب بيرون آمدى و چون از آن مستغنى شدندى ديگر باره عصا بر او زدى منقطع گشتى و هر روز ششصد هزار مرد را آب دادى غير از چهار پايان و معسكر همه ايشان دوازده ميل بود و گويند آن سنگ چهار روى داشت از هر رويى سه چشمه روان ميشد و هر جدولى از آن دوازده مخصوص بسبطى از اسباط و گفتيم ايشان را كُلُوا وَ اشْرَبُوا بخوريد و بياشاميد مِنْ رِزْقِ اللَّهِ از روزى كه خدا بىرنج بشما داده يعنى بخوريد از (من و سلوى) و بياشاميد از آن چشمهها كه اينها حق تعالى بمحض لطف خود روزى شما گردانيده و گويند مراد برزق آب تنها است زيرا كه از آن ميآشاميدند و آنچه از آن روئيده ميشد ميخوردند وَ لا تَعْثَوْا و از حدى كه خدا تعيين كرده در مگذريد فِي الْأَرْضِ در زمين مُفْسِدِينَ در حالتى كه شما تباه كاران باشيد تقييد عثى كه بمعنى اعتد است با فساد جهت آنست كه اعتدا اگر چه غالب در فساد ميباشد اما گاه هست كه بدون فساد ميشود چه مقابله ظلم معتدى بفعل او و گاه هست ظاهرا فساد است اما باطنا متضمن صلاح است مانند قتل خضر عليه السّلام غلام را و سوراخ كردن او سفينه را و عيث نيز قريب باعتدا است بدون افساد الا آنست كه آن غالب در چيزيست كه بحس ظاهر مدرك ميشود و بدانكه كسى كه منكر اين معجزاتست بجهت فرط جهل او است بخداى تعالى و قلت تدبر او در عجايب صنع او چه هر گاه ممكن باشد كه بعضى از احجار خلق شعر كند و جذب آهن نمايد ممتنع نيست كه حقتعالى خلق حجرى صغير كند كه جذب آب كند از زير زمين و يا جذب هوا كند از جوانب خود و بقوت تبريدى كه در آن مودع باشد آن را آب گرداند و غير آن از اسباب ممكنه آوردهاند كه چون حقتعالى (من و سلوى) و آب چشمها بر بنى اسرائيل كرامت فرمود ايشان كفران آن نمودند طلب چيزهاى ديگر كردند كه اخس اطعمهاند كما قال وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى و ياد كنيد چون گفتيد كه اى موسى لَنْ نَصْبِرَ هرگز صبر نتوانيم كرد عَلى طَعامٍ واحِدٍ بر طعامى يگانه يعنى بر يك طعام مراد من و سلوى است و اين اگر چه دو طعام بود اما بنى اسرائيل چون كه هر دو را درهم سرشته يكى ميساختند از اين جهة آن را طعام واحد گفتند و يا وحدت آن بجهت عدم اختلاف و تبديل آن باشد كقولهم (طعام مائدة الامير واحد) يعنى الوان مائده امير متغير نميشود و يا آنكه مراد بآن نوع واحد باشد چه اين هر دو طعام اهل تلذذ و اتراف بود و ايشان مزارعان و برزگران بودند و مرغوب ايشان طعامى بود كه موافق