روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ٥٠ - چهار افترا
مىكردند،[١] زمانى وى را شاعر[٢] مىناميدند[٣] و گاهى نسبت كهانت[٤] به وى مىدادند.[٥] در مواردى اهل كتاب، مشركان را هدايت يافتهتر از پيامبر (ص) معرفى مىكردند[٦] و اين گونه او را به گمراهى متّهم مىساختند. در برخى موارد نيز منافقان ايشان را به عدم رعايت عدالت در تقسيم صدقات، متّهم مىكردند و يا نسبت خيانت به ايشان مىدادند كه خداوند پيامبرش را از خيانت به ديگران مبرّى مىشمارد.[٧]
[١].( قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ)( سوره يونس، آيه ٢. نيز، ر. ك: سوره هود، آيه ٧؛ سوره ص، آيه ٤؛ سوره زخرف آيه ٣٠ و ....
[٢].« شعر» در اصل به معناى دانستن و توجّه خاص است. در ٣٢ مورد از ٣٨ مرتبهاى كه اين واژه و مشتقاتش در قرآن به كار رفته، به اين معنا آمده است. در اصطلاح نيز به كلام موزون و قافيهدار اطلاق مىشود كه در آن، دقّت و ذوق مخصوص به كار رفته است. شاعر، گوينده چنين كلامى است. بايد اضافه كرد كه شعر، بيشتر همراه با تخيلات است كه در خارج، مصداق حقيقى ندارند و شاعر به قدرت خيال خويش آنها را در قالب الفاظ ريخته است( قاموس قرآن، ج ٤، ص ٤٣). ناگفته پيداست كه مراد از نسبت شاعرى به پيامبر( ص) و شعر بودن قرآن- كه در پنج آيه به آن اشاره شده است( سوره يس، آيه ٦٩؛ سوره حاقه، آيه ٤١؛ سوره انبيا، آيه ٥؛ سوره طور، آيه ٣٠ و سوره صافات، آيه ٣٦)-، نه به خاطر جنبه هنرى شعر و شاعرى و مقام و منزلت شاعران در ميان مردم بوده است، بلكه به دليل اين بود كه دو عنصر مهم شعرى را به همراه داشت: يكى موزون بودن برخى از آيات، و ديگرى تأثير شگرفى كه در شعر سراغ داشتند.
[٣].( وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ)( سوره صافات، آيه ٣٦).
[٤].« كهانت» در لغت به معناى عيبگويى است( لسان العرب، ج ١٣، ص ٣٦٢). بنا به نقل برخى از لغتشناسان در زبان عبرى و سريانى،« كوهن»، و در زبان آرامى،« كاهنا» تلفّظ مىشود و به معناى غيبگو است. در اصطلاح، كاهن به كسى گفته مىشده است كه به دليل دارا بودن نَفَس قُدسى و ملكوتى و مقام روحانى، واقعاً غيب را مىدانسته است؛ مانند حضرت هارون( ع) كه به همين لقب نيز شهرت داشته است؛ امّا پس از آن به مدّعيان دروغين غيبدانى نيز اطلاق شده است؛ همانهايى كه جن را به استخدام خود در مىآوردند و از اين راه، به اخبار غيبى دست مىيافتند( التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١٠، ص ١٢٦). بى شك اين اصطلاح، ناشى از فرهنگ اهل كتاب و بخصوص يهود است؛ ولى در اينكه خود آنان اين نسبت را به پيامبر داده و يا كفّار از آنان اقتباس نمودهاند، هر دو احتمال وجود دارد.
[٥].( فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ)( سوره طور، آيه ٢٩). در اين آيه، هرچند به طور صريح نسبت كهانت به پيامبر( ص) نقل نشده است، امّا با نفى آن از ساحت قدس نبوى، دفاع نموده است. همانطور كه در اين آيه( وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ)( سوره حاقه، آيه ٤٢) كهانت را از قرآن نفى نموده است.
[٦].( وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا)( سوره نساء، آيه ٥١). معناى اين سخن آن است كه پيامبر( ص) گمراهتر از مشركان است( مجمع البيان، ج ٣، ص ٩٢).
[٧].( وَمَا كَانَ لِنَبِىّ أَن يغُلَّ)( سوره آلعمران، آيه ١٦١). به نظر برخى، آيه در مورد اتّهام گروهى از منافقان در جنگ« بدر» نازل شد كه پيامبر( ص) را به سرقت پارچه قرمزى كه مفقود شده بود، متّهم كردند( جامع البيان، مج ٣، ج ٤، ص ٢٠٧؛ مجمع البيان، ج ٢، ص ٨٧٢؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، مجلّد ٣، ج ٤، ص ١٧٠) برخى نيز گفتهاند: آيه در باره تيراندازان احُد فرود آمد كه سنگر خود را رها كردند و گفتند: مىترسيم پيامبر، چنانكه غنايم را در جنگ« بدر» قسمت نكرد، در اينجا نيز قسمت نكند( مجمع البيان، ج ٢، ص ٨٧٢؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، مجلّد ٣، ج ٤، ص ١٧٠).