روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ٢٢٩ - دو نصرت
دو. نصرت
از ديگر تعبيراتى كه در قرآن براى تقويت خدا- پشتيبان مورد استفاده قرار گرفته است، واژه «نصر» است.[١] لغتشناسان، واژه «نصر» را به معناى يارى نمودن دانستهاند.[٢] برخى نيز معتقدند كه تنها وقتى تقويت و يارى در برابر شىء مخالف صورت بگيرد، «نصرت» اطلاق مىشود؛ امّا اگر يارى رساندن بدون در نظر داشتن طرف مقابل فرض شود، به معناى «اعانت» است.[٣] همچنين گفته شده كه اين واژه اگر با حرف «عَلى» متعدّى گردد، به معناى غلبه و پيروزى خواهد بود[٤] و در صورت تعدّى با حرف «من» معناى نجات و خلاصى را افاده مىكند.[٥]
در فرق ميان «ولى» و «نصير» هم گفته شده كه ولى، كسى است كه همه كارهاى مولى عليه را انجام مىدهد؛ امّا نصير، قسمتى از آن را.[٦] گروهى نيز معتقدند كه ولى، شخصاً متكفّل امور مولى عليه مىشود؛ امّا نصير، خودِ شخص كار را انجام مىدهد، امّا چون به تنهايى نمىتواند، ديگرى به كمك او مىآيد.[٧]
[١]. در قرآن كريم، برگرفتهها از ريشه« نصر»- كه در ١٤٣ آيه و در اشتقاقهاى گوناگون تكرار شده است-، در حدود ٥٤ بار به خداى سبحان نسبت داده شده است( دانشنامه عقايد اسلامى، ج ٧، ص ٢٩٧).
[٢]. مفردات ألفاظ القرآن، ص ٨٠٨؛ المصباح المنير، ج ٢، ص ٦٠٧.
[٣]. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١٢، ص ١٤٠. چنان كه شيخ طوسى در تفسير خود،« نصير» را اين طور تعريف كرده است:« هو المعين على العدو»( التبيان فى تفسير القرآن، ج ٢، ص ٣٥٠). اين مطلب از تعريف فراهيدى در العين و ابن منظور در لسان العرب نيز قابل برداشت است؛ زيرا آنها در معناى اين كلمه گفتهاند:« اعانة المظلوم»( كتاب العين، ج ٧، ص ١٠٨؛ لسان العرب، ج ٥، ص ٢١٠) و معلوم است بايد ظالمى در كار باشد تا در برابر او از مظلوم حمايت شود.
[٤]. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١٢، ص ١٤٠؛ قاموس قرآن، ج ٧، ص ٧٢.
[٥]. قاموس قرآن، ج ٧، ص ٧٢؛ ترجمه تفسير الميزان، ج ١٠، ص ٣١١؛ التحرير و التنوير، ج ١١، ص ٢٤٨.
[٦]. ترجمه تفسير الميزان، ج ١٦، ص ٥٢١.
[٧]. ترجمه مجمع البيان، ج ١٩، ص ٣٨؛ أطيب البيان فى تفسير القرآن، ج ١٠، ص ٣٠٨. البته فرقهاى ديگرى نيز از سوى صاحبنظران مطرح شده است از جمله آن كه گفته شده ولى، از روى محبّت به مولى عليه يارى مىرساند، نه به خاطر ريا و خودنمايى؛ امّا نصير با هر دو نيت مىتواند به منصور كمك كند( الفروق اللغوية، ص ٥٧٧). يا اين كه ولى به حكم ولايت و بدون درخواست، حمايت و كمك مىكند؛ اما نصير، فريادرس و ياورى است كه بعد از تقاضاى كمك به يارى انسان مىشتابد( تفسير نمونه، ج ١٦، ص ٢٤١). علاوه بر آن، برخى معتقدند كه« وِلايت» با كسر واو همان يارى است، در حالى كه« وَلايت» با فتح واو به معناى متولّى امر و سرپرست خواهد بود( مفردات الفاظ القرآن، ص ٨٨٥). گروهى نيز نصرت را از لوازم و آثار ولايت شمردهاند( التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ١٣، ص ٢٠٢). آنها از آياتى كه نصرت را نتيجه ولايت معرفى نموده( سوره شورا، آيه ٤٦؛ سوره هود، آيه ١١٣؛ سوره آل عمران، آيه ١٥٠) يا نصير را همراه ولى يا مولى ذكر نموده است( سوره بقره، آيه ١٠٧ و ١٢٠؛ سوره نساء، آيه ٤٥، ٨٩، ١٢٣، ١٧٣؛ سوره انفال، آيه ٤٠ و ...) نتيجه گرفتهاند كه يارى كردن، از لوازم ولايت است به گونهاى كه اگر ولايت موجود باشد، يارىرسانى نيز بايد به دست آيد، آن گونه كه اثر و مؤثّر در پى هم مىآيند. بنا بر اين مىتوان گفت كه هميشه از ولى، انتظارِ نصرت مىرود؛ چرا كه اين، لازمه ولايتش است( ر. ك:« جستارى در معناى واژه" ولى"»، فصلنامه امامتپژوهى، شماره اول، بهار ١٣٩٠).