روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ٢٧٧ - دو اعراض
(الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ ...\* الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ.[١]
آنها كه دعوت خدا و پيامبر (ص) را اجابت نمودند ... كسانى بودند كه [بعضى از] مردم، به آنان گفتند: «مردم براى [حمله به] شما اجتماع كردهاند، از آنها بترسيد!»؛ امّا اين سخن، بر ايمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست»).
در اين كه آيه فوق مربوط به غزوه «حمراء الأسد»[٢] است كه بلا فاصله پس از جنگ «احُد» به وجود آمد،[٣] يا مربوط به غزوه «بدر صغرا»[٤] است كه با فاصله يك
[١]. سوره آل عمران، آيه ١٧٣.
[٢]. پس از پايان جنگ« احُد»، مشركان در اثناى راه برگشت به سوى مكّه، به اين فكر افتادند كه به مدينه باز گردند و باقى مسلمانان را در هم بكوبند، و در صورت زنده بودن پيامبر( ص)، او را هم به قتل برسانند. به همين جهت، فرمان بازگشت صادر شد. وقتى اين خبر به پيامبر ٩ رسيد، فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى مقابله با اين حمله احتمالى آماده كنند. سپس حركت كردند تا به منطقهاى در پانزده كيلومترى مدينه به نام« حمراء الأسد» رسيدند؛ امّا اين خبر باعث شد لشكر قريش بترسند و تصميم به عقبنشينى بگيرند. در اين بين، كاروانى از قبيله« عبد قيس» مىگذشت. ابو سفيان از آنها خواست تا با اعلام تصميم قريش براى حمله، مسلمانان را بترسانند و روحيه آنان را متزلزل كنند. ليكن اين سخنان به جاى ترس، بر عزم مؤمنان براى تهاجم به دشمن افزود. اين بود كه پس از سه روز توقّف، وقتى از دشمنان خبرى نشد، با سربلندى به مدينه بازگشتند( ر. ك: الدر المنثور، ج ٢، ص ١٠١؛ ترجمه مجمع البيان، ج ٤، ص ٣٤٥).
[٣]. ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج ٤، ص ٩٩؛ تفسير نمونه، ج ٣، ص ١٧٧؛ تسنيم، ج ١٦، ص ٣٣٣ و ٣٥٦.
[٤]. پس از جنگ« احُد»، ابو سفيان پيامبر ٩ را تهديد كرد كه در سال آينده در« بدر صغرا» با شما روبهرو خواهيم شد. چون وقت معين فرا رسيد، به دليل عدم آمادگى كامل لشكر دشمن، ابو سفيان از ادامه راه پشيمان شد؛ ولى براى اين كه غرور خود را نشكند، به« نعيم بن مسعود اشجعى» كه آهنگ مدينه داشت گفت:« ده شتر به تو مىدهم به اين شرط كه چون به مدينه رسيدى، مسلمانان را از قدرت ما بترسان و كارى كن كه از مدينه بيرون نيايند». چون نعيم به مدينه رسيد، به دستور ابو سفيان عمل كرد. برخى از مسلمانان سستايمان، حرفهاى او را باور كردند و خواستند در جنگ شركت نكنند؛ ولى پيامبر ٩ با قاطعيت دستور داد كه همه، آماده رفتن به بدر صغرا باشند و فرمود:« خدا ما را كفايت مىكند و او ياور خوبى است». آن روزها در بدر صغرا بازار تجارتى اعراب دائر بود. وقتى سپاه اسلام به آن جا رسيد، از سپاه دشمن خبرى نبود. لذا مسلمانان به جاى جنگ، به معامله در آن بازار پرداختند و سود فراوان بردند و بى آن كه آسيبى به آنها برسد، با سودى بسيار به مدينه مراجعت كردند( ر. ك: ترجمه مجمع البيان، ج ٤، ص ٣٤٨).