روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ٢٢٥ - يك ولايت
(إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ.[١]
اگر از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست، زيرا] دلهايتان از حقْ منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد [، كارى از پيش نخواهيد برد]؛ زيرا خداوند، ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان، پشتيبان اويند).
اين آيه و سه آيه قبل از آن، مربوط به ماجراى پيامبر (ص) با بعضى از همسرانشان است كه پيامبر (ص) به خاطر رضايت برخى از آنها، پارهاى از حلالها را به وسيله سوگند خوردن بر خود حرام نمود.[٢] در حالى كه به آنان سفارش نمود كه اين مطلب فاش نشود؛ امّا بر خلاف دستور پيامبر (ص)، قسمتى از آن را فاش كردند و موجب ناراحتى شديد پيامبر خدا (ص) گشتند، تا حدّى كه در بعضى از روايات آمده است كه بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كنارهگيرى نمود.[٣]
از آن جا كه اين جريان در قلب پاك و روح عظيم پيامبر (ص) تأثير زيادى داشت، خداوند متعال در آيه يادشده، با آوردن ضمير «هو» عنايت خاصهاش را به آن جناب
[١]. سوره تحريم، آيه ٤.
[٢]. اينكه آن حلالى كه پيامبر( ص) بر خود حرام نمود و آن سرّى كه فاش شد كدام بود، بين مفسّران، اختلاف نظر وجود دارد. يكى از اقوال اين است كه: پيامبر( ص) گاه كه نزد« زينب بنت جحش»( يكى از همسرانش) مىرفت، زينب او را نگاه مىداشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت وى مىآورد. اين سخن به گوش« عايشه» رسيد، و بر او گران آمد. مىگويد: من با« حفصه»( يكى ديگر از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر( ص) نزد يكى از ما آمد، فوراً بگوييم: آيا صمغِ« مغافير» خوردهاى؟!( مغافير، صمغى بود كه از يكى از درختان حجاز به نام« عُرفُط» تراوش مىكرد و بوى نامناسبى داشت). اين در حالى بود كه پيامبر( ص) مقيد بود هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود؛ بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطّر باشد! به اين ترتيب، روزى نزد« حفصه» آمد، او اين سخن را به پيامبر( ص) گفت. ايشان فرمود: من« مغافير» نخوردهام؛ بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و من سوگند ياد مىكنم كه ديگر از آن عسل ننوشم( نكند زنبور آن عسل، روى گياه نامناسبى و احتمالًا مغافير نشسته باشد)؛ ولى اين سخن را به كسى مگو( مبادا به گوش مردم برسد، و بگويند چرا پيامبر غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دلشكسته شود). امّا سرانجام او اين راز را افشا كرد. بعداً كه معلوم شد اصل اين قضيه توطئهاى بوده است، پيامبر( ص) سخت ناراحت شد و آيات ابتدايى سوره تحريم نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه ايشان تكرار نشود( تفسير نمونه، ج ٢٤، ص ٢٧٢).
[٣]. ترجمه مجمع البيان، ج ٢٥، ص ١٢٨.