حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣١٧ - ١٠ برخى شيوه هاى تحليل إسناد با تكيه بر رواياتى با مضمون تحقيرآميز درباره زن
برعكس، وقتى حديثى بنابر گزارشهاى رسيده، از پيامبر به يك صحابى، به يك تابعى (به يك تابعى ديگر[١]) و در انتها به يكcl نقل مىشود، تاريخى بودن اين نقلها به سختى قابل قبول مينمايد. وقتى ويژگى شاخص نقل حديث در كتابهاى حديث سدههاى ميانه اسلامى چنين توصيف شده است كه جهان صدر اسلام به معناى واقعى كلمه مملو از احاديثى بوده كه انبوهى از راويان براى جماعتى چه بسا بزرگتر از راويان جوانتر نقل مىكردهاند است، در اين صورت اين پرسش بىپاسخ ميماند كه چرا پيامبر بايد- چنانكه در اين مورد يا در واقع در اكثر موارد ديده مىشود- براى بيان گفته خود درباره اغواگرى زنان فقط يك صحابى را برگزيند[٢] و چرا بايد اين صحابى براى روايت آن صرفاً يك تابعى را انتخاب كند و چرا بايد اين تابعى نيز براى نقل روايت تنها يك تابعى ديگر را اختيار كرده باشد كه همانcl ( سليمان التيمى) است. اگر در آثار روايى مسلمانان، هر يك از شبكههاى إسناد متشكل از طرق هر روايت را به شاخه گلى تشبيه كنيم، چنانچه اكثر اين شاخههاى گل از پايينترين نقطه يعنى پيامبر گل داده بودند و به همين ترتيب از هر صحابى كه در گل حاصل از طرق منشعب از پيامبر قرار گرفته و از هر يك از تابعين كه در گلهاى حاصل از طرق منشعب از صحابه هستند، و قس على هذا، نيز شكوفههايى سربرآورده بودند، در اين صورت مىتوانستيم بگوييم حديث حقيقتاً به مرور زمان از مسيرهايى كه در كتب حديث سدههاى ميانه نقل شده، بسط و توسعه يافته است. امّا حقيقت مطلب اين است كه بخش عمدهاى از اسانيد يك متن (يا بخشى از آن) صرفاً ازcl ، يعنى راويى از نسل دوم يا سوم پس از پيامبر، منشعب مىشوند. تنها يك توجيه است كه ظاهراً اين مطلب را توضيح مىدهد:
[١]. بسيارى از طرق منفرد از پيامبر به بالا يك يا دو و گاهى حتى سه راوى و در مواردى نادر بيش از سه راوى دارند كه بين صحابى وc ١ حضور دارند؛ نخستين راوى بر حسب تعريف، تابعى، دومى، سومى و چهارمى نيز تابعى يا تابع تابعى هستند. به همين دليل عبارت اخير در پرانتز قرار گرفته است.
[٢]. البته نگاه كنيد به پاورقى ٢٩.