حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٢٢ - ١٠ برخى شيوه هاى تحليل إسناد با تكيه بر رواياتى با مضمون تحقيرآميز درباره زن
منفردى نيز وجود دارند كه از سليمان التيمى سرچشمه گرفتهاند و نمىتوان همه آنها را صرفاً به دليل اينكه طرق منفردند، كنار نهاد، هر چند تاريخى بودن برخى از آنها به روشنى قابل ترديد است و بايد با دقّت مورد ارزشيابى قرار گيرند. اين طرق منفرد شايسته بررسى دقيقترند، كه از چپ به راست نمودار به آنها مىپردازيم:
١. عبد الرزاق) مَعمر) سليمان التيمى) الخ؛ عبد الرزاق صدها خبر كه على الظاهر از معمر دريافت كرده، نگاشته است كه در هيچ جاى ديگر، دستكم در منابعى كه امروزه در دسترس است، نقلى از مَعمر براى شاگردى غير از عبدالرزاق روايت كرده، ديده نمىشود.
اين نتيجهگيرى كه عبد الرزاق همه اين اخبار را- علاوه بر تخيّل خاص خود- از فردى يا جايى ديگر اخذ كرده و براى سهولت با طريق منفرد سادهاى از مَعمر ارائه كرده است، مقبول به نظر مىرسد. چه در اين مورد، عبد الرزاق همانند بسيارى ديگر از گردآورندگان نخستين حديث هيچگاه اذعان نكرده، يا حداقل در منابع شاهدى بر اثبات اين مدعا وجود ندارد، كه او مىدانسته است نبودن مَعمر در اسناد همين روايت در ديگر جوامع حديثى ممكن است دال بر ابداعى بودن طريق خودش باشد.
٢. بخارى) آدم) شعبه) سليمان التيمى) الخ؛ آنچه درباره طريق عبد الرزاق گفته شد، بلكه بيشتر از آن درباره اين طريق هم صادق است. به هر حال، معمر بخش پايانى عمر خود را در يمن، به دور از انبوه اخبار، سپرى كرده است و ممكن است آنچه از سليمان شنيده بوده، صرفاً پس از آنكه به صنعا رسيده، براى شاگرد ممتاز خويش عبد الرزاق نقل كرده است، كه در اين صورت روايتى اصيل است. امّا شعبة (متوفى ١٦٠/ ٧٧٧) كهcl خستگىناپذير بصرى بوده و شاگردان بسيارى داشته، كاملًا متفاوت است. قطع نظر از اين كه طيالسى، از مهمترين شاگردان او، روايت فتنه را در مسند خويش نياورده، آدم بن أبى إياس شاگرد ادعايى شعبة در طريق منفردى كه صحيح بخارى به آن ختم مىشود، يكتنه و بدون مشاركت دادن سايرين اين روايت را نقل كرده است. تشخيص اين امر واقعاً دشوار است كه آيا بخارى خود، اين طريق را برگزيده تا ناچار به اقرار نباشد كه آن را از