حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٦ - ١ ٢ اسناد در مطالعات اسلامى و غربى
است. مطالعات جديد هم نشان داده است كه رواياتى با سندهاى قديمى از نيمه دوم قرن نخست هجرى وجود دارد.[١]
در ميان غربيان، كسى كه منشأ اسناد را بسيار متأخّر مىداند، شاخت است. وى به كاربرد سند پيش از آغاز قرن دوم اعتقاد نداشت و ظهور اسناد را با آشوبهاى اجتماعىاى مرتبط مىدانست كه طى آن، امويان خلافت را به بنىعباس واگذار كردند (١٢٦- ١٣٢ هجرى). شاخت اين ديدگاه هوروويتس را صريحاً رد مىكند كه معتقد بود استفاده از سند در ميان راويان و مدوّنان خبره، دستكم از ربع آخر قرن اول هجرى متداول بوده است.[٢] ديدگاه شاخت در باب شكلگيرى متأخّر و ديرهنگام اسناد با اين اعتقاد وى پيوند مىخورد كه رواياتى كه به شخصيتهاى قديمى در قرن نخست هجرى باز مىگردند، تنها و تنها در قرن دوم ساخته شدهاند. وَنزبرو هم رواج سند را چندان زودتر از پايان قرن دوم هجرى تاريخگذارى نمىكند.[٣]
[١]. به جز منابعى كه در پاورقى پيشين گذشت، نگاه كنيد به:
Lawrence I. Conrad," Portents of the Hour: Hadith and History in the First Century AH", paper presented at the Colloquium on IadDth and History, Cambridge ٦٨٩١; Motzki, Origins, ٦٢١- ٦٣, ٧٥١- ٧٦, ٠٤٢- ١٤; idem," The Musannaf of Abd al- RazzAq", ٣١- ١٢; idem" Die Fiqh des- zuhrD, ٩٢- ٢٤) English Trans., ٢٣- ٧٤(; idem," The Prophet and the Cat", ٣٧- ٤٧ and passim; idem," Die Prophet und die Schuldner"
، ٢٦- ٢٢.
[٢].Schacht ,Origins ,٧٣ ,n .١ .
رديه شاخت عليه هوروويتس چندان قاطع و قانعكننده نيست، چرا كه ديدگاه هر يك از اين دو نفر در جاى خود سازگارى و انسجام درونى دارد. شاخت مىگويد« عمل مستمر و متعارفِ استفاده از سند» پيش از قرن دوم معمول نبوده است. امّا هوروويتس از« عمل مستمر و متعارفِ استفاده از سند» سخن نمىگويد، بلكه تنها درصدد تعيين زمانى براى« ورود اوليه» سند به متون حديثى است. افزون بر اين، اين احتمال را نيز نبايد منتفى دانست كه سند و به كارگيرى آن در روايات، در مناطق مختلف امپراطورى اسلامى سرگذشت و تحولات مختلفى را پشت سر گذاشته است. در اين باره نگاه كنيد به:
. ٤١- ٢٤٠, ٢٣- ٢٢, snigirO, ikztoM
[٣]
. John Wansbrough, Quranic Studies: Sources and Methods of Scriptural Interpr etation) Oxford, ٧٧٩١(, ٩٧١.