حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٣١ - ٣ بخارى، وصيه، ش ٣
پيامبر: «دعا مىكنم كه خداوند تو را رفعت دهد تا برخى مردم را بهوسيله تو عذاب دهد و برخى ديگر را به دست تو سود رساند.»
«اى عمرو بن القارى، اگر سعد پس از من درگذشت، او را در جهت راه مدينه به خاك بسپاريد» و با دستش به آنجا اشاره كرد.[١]
جزئيّات مشروح در مقدمه نشان مىدهد كه ظاهراً ماجرا در زمان فتح مكّه رخ داده است. به نظر مىرسد اين نسخه محصول تفصيلاتى بيشتر از آنچه تاكنون ديدهايم، باشد، هر چند از اين رهگذر به متنى منسجمتر نيانجاميده است. پنج بخش متن، از جمله بند ١٧ ه-- عنصر تازهاى كه به دست عمرو بن القارى افزوده شده[٢]- به طور سرسرى و در قالبى كشكولى به هم متصل شدهاند. بند ١٧ ج بدون درنظر گرفتن پيوند آن با دعاى محمّد [ص] اضافه شده است، زيرا اولويّت با مسأله وصيّت است. در بند ١٧ ب تفسيرى نو از پرسش درباره وصيّت طرح مىشود. انگيزه سعد اين است كه مىخواهد در شرايط كلاله وصيّت كند،[٣] اين اصطلاح قرآنى مبهم است، امّا معناى رايج و مقبول آن دالّ بر شرايطى است كه فرد متوفّى نه خلفى دارد نه سلفى (لا ولد و لا والد). با اين حساب، اين چهارمين انگيزه طرح شده براى اين ماجراست. يك انگيزه آن بود كه سعد ثروت فراوانى داشت، ديگر آنكه او فقط يك دختر داشت، سه ديگر آنكه وارثانش متموّل بودند و اكنون اين است كه او وارث بلافصل ندارد. شايد نسخههايى كه به «يك دختر» اشاره دارند و نسخه «كلالة» در واقع به تفسيرى واحد از مسأله دلالت دارند، چرا كه بنا بر اجماع، اگر فرد متوفّى تنها يك دختر داشته باشد، باز هم كلاله است، زيرا در اين حالت
[١]. ابنحنبل، ج ٤، ص ٦٠.
[٢]. اين راوى به روشنى شناخته شده نيست. گفته شده تنها يكى از صحابه به نام سعد بن عُبيد به نسبت القارى شهرت داشته است( ابنسعد، ج ٢، ص ٦٠٠)؛ بنا بر اين ظاهراً اسناد اين حديث اشكال دارد.
[٣]. نساء. ١٢، ١٧٦.