حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٨٥ - ٨ نكات بيشتر درباره خاستگاه إسناد
٨: نكات بيشتر درباره خاستگاه إسناد
يوزف هوروويتس
[٢٦٤] شوالى در ويرايش جديدش از كتاب تاريخ قرآن نلدكه،[١] در باب اين مطلب كه من خاستگاه إسناد را در متون يهود دانستهام، نقدى مطرح مىكند. مايلم در اينجا اين انتقاد را به اختصار پاسخ گويم.
١. [شوالى مىگويد:] «هيچ گاه ذكر سلسله روات به عنوان قسمتى از متون يهودى، آن چنان كه در حديث عرب حائز اهمّيّت بود، حتى تا پايان قرن نخست هجرى مهم تلقى نمىشد». درست است كه آن هماهنگى و انسجام را كه حديث و سيره اسلامى در پىجويى سلسله راويان نشان مىدهند، مآلًا در متون يهودى نمىتوان يافت. شوالى خود متذكر مىشود كه فقط پذيرش بدون قيد و شرط إسناد به تدريج بسط يافت.[٢] امّا پرسش اين نيست كه آن هماهنگى و انسجام از كجا نشأت مىگيرد، چه اين امر را بىهيچ مشكلى مىتوان برخاسته از تحولات درونى جامعه اسلامى دانست. مسئله اين است كه نخستين بار استفاده از سلسله شاهدان يا روات از كجا آمده است؟
٢. [به نظر شوالى] «اين رسم يهود، نه در يهوديت پيشينهاى دارد و نه در فرهنگ اسرائيلى؛ لذا بايد خاستگاهى خارجى براى آن فرض كنيم». بحث من بر سر خاستگاه اين موضوع در يهوديت نبود، بل سخن در باب كاركرد إسناد در اسلام و خاستگاه آن
[١]
. Theodor Noldeke, Geschichte des Qorans, ٢ nded. By Friedrich Schwally, Gotthelf Bergsrasser, and Otto Pretzl) Leipzig, ٩٠٩١- ٨٣(, II, ٨٢١- ٩٢.
[٢]. همان، ج ٢، ص ١٣١- ١٣٣.