حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٥٢٥ - تشريح اين نوع ادبى
البصرى[١] است كه زاهدى معروف و واعظى نامدار از اهالى بصره بود. وى يكى از بنيانگذاران مكتب عبّادان در تصوف بود كه در ربع آخر قرن دوم/ هشتم درگذشت. در يكى از منابع[٢] متعلق به قرن پنجم هجرى (يازدهم ميلادى) چنين نقل شده كه عبدالواحد بن زيد در رؤياهايش حوريان بهشتى را ديده، با آنها صحبت كرده و حتى يكى از آنها قطعه شعرى را برايش خوانده است. در روايت هر سه داستانى كه راويشان عبد الواحد بن زيد است، اشعارى در توصيف و مدح حوريان بهشتى به چشم مىخورد.[٣] در واقع اين نوع معرفى موضوع حوريان بهشتى در قالب ابيات جايگزين نقش خواب/ رؤيا مىشود كه در اين روايتها به چشم نمىخورد؟ به نظر مىرسد ابن المبارك خودش شعرى در اين زمينه نوشته بوده كه هم در محافل عمومى و هم در محافل خصوصى اديبان قرائت مىشده است. بنا بر شواهد موجود، اين شعر در حدود اواسط قرن سوم هجرى (نهم ميلادى)[٤] در قيروان قرائت مىشد يعنى در زمانى كه مسلمانان قيروان مشغول جهاد در سيسيلى بودند.
تشريح اين نوع ادبى
درونمايههاى جديدى كه در اين داستانها ظاهر مىشود نشان از آن دارد كه پس از كتابت، فرآيند طولانى از روايت شفاهى و ويرايش را پشت سر گذاشتهاند. در اين داستانها طيف كاملى از قهرمانان محبوب و معروف ذكر شدهاند، از جمله مسلمة
[١]. درباره او نك: ابنعساكر، تاريخ دمشق، ج ١٠، ص ٥٥٢- ٥٦٢؛ ابنالجوزى، صفة الصَفوَة، تحقيق م. فخورى و م. ر. قَلئَجى، بيروت، ١٩٧٩، ج ٣، ٣٢٥- ٣٢١؛
L. Massigon, Essai sur les origins du lexique et la formation de
قاحيظ.Paris ٣٥٩١ ,٩٩ ٥٠١ .
[٢]. ابنالجَوزى، صفة الصَفوَة، ج ٣، ٣٢٣.
[٣]. نك. ابنالنحّاس، مشاريع، ج ١، ص ٢١٥- ٢١٨؛ ج ٢، ص ٦٨٩، و بعد، ٧٧٥- ٧٧٧؛ اليافيعى، روض الرياحين فى حكاية الصالحين در حاشية الثعالبى، قصص الانبياء، قاهره، ١٨٨٣، ص ١٠٩- ١١٢.
[٤]. المالكى، رياض النّفوس، تحقيق ب. بَكُّش(B .Bakkush ) بيروت، ١٩٨١- ١٩٨٤، ج ٤، ص ٤١٠ و بعد؛ درباره آيات ديگر مرتبط با موضوع حوريان بهشتى نك. ابنالعربى، الفتوحات، ج ٨، ص ٢٢٤.