حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٩٤ - چهارم
آماده پذيرش احاديثى نبودند كه با حمايت حكومت اموى تدوين شده و انتشار يافته بود. به عنوان نمونه، هر از گاهى اظهار كرده است كه از سوى حكّام تحت فشار بوده تا احاديثى را كه براى آنها موردپسند بوده بپذيرد.[١]
در آن دوره، جامعه اسلامى گرفتار انشقاقهاى متعدد كلامى و ظهور فرقههاى زياد بود. احتمالًا از همين رو مردم نگران بودند اگر هر فرقه و گروه سياسى- و در واقع هر يك از علما- از فرمان امويان تبعيت كنند و آشكارا مجموعه حديثى خود را به شكل مكتوب انتشار دهد، وحدت اسلامى ديگر از بين برود و قابل اعاده نباشد. در اين ميان، آموزه شفاهى كه انعطافپذير بود در ظهور انشقاقها كمتر تهديدكننده بود. احتمالًا تا زمانى كه «آموزه شفاهى» به شكل مكتوب درنيامده بود، مردم مىتوانستند با اين ايده كه سنّت يكى است و واحد- همان طور كه درباره روايت مكتوب قرآن قائل بودند- به حيات خويش ادامه دهند.
ديگر دليل محتمل در رد و انكار حديث مكتوب به قرار زير است. محدّثان بصرى معمولًا متكلّم بودند، و عمدتا قدرى مذهب (به عنوان نمونه ابن عُلَيَّه و سعيد بن أبى عروبه). آنها عادت داشتند در مباحث خود با «آموزه شفاهى» انعطافپذير مواجه باشند و از اين امر خشنود نيز بودند. [٢٣٤] مىتوانيم چنين نكتهاى را در مورد عالمان حاضر در مراكز قوى شيعه، كوفه و مدينه نيز صادق بدانيم، امتياز و برترى يك آموزه شفاهى بر نوع مكتوب (دست دوم) آن در اين بود كه براى دفاع از [آراى] خود و رد ديدگاههاى مخالف به كار گرفته مىشد. در مقام «آموزه مكتوب»، قرآن فى حدّ نفسه كفايت مىكرد. متن آن ثابت بود و حفظ دقيق واژگان آن و روايت آنها تحت نظارت شديد قُرّاء بود و اين خود فن عالمانه مجزّايى به شمار مىرفت، تمام آنچه كه مىتوانست انجام شود صرفاً تفسير اين متن لايتغير بود. امّا «آموزهاى» كه صرفاً شفاهى مطرح مىشد، مىتوانست از طريق افزودن برخى
[١]
. Horovitz," Earliest Biographies", ١٤; Goldziher, Muhammedanische Studien, II, ٨٣ ff.