حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٨٣ - پنجم
ديگرى از همين دوره دانست؛ همچنان كه استفاده از نام عروة، در هر صورت بايد ساختگى تلقى شود. در واقع شاخت چنين مواردى را ضد حديثهايى (counter -traditions) مىشمارد كه «اهل حديث» با هدف تغيير ديدگاه نهادينه شده ساختهاند.[١] از طرف ديگر، اگر به يكى از «پاسخ» هاى عطاء درباره همين موضوع مراجعه كنيم، تصويرى كاملًا متفاوت از تاريخچه اين مسئله ظاهر مىشود. بر اساس آن، عطاء، كه قطعاً نبايد در شمار «اهل حديث» به شمار آيد، خود بر اين عقيده بود كه رِضاعِ بزرگسالان از نظر فقهى معتبر است و در همين سياق نيز به عمل عايشه استناد مىكرد. «كانَت عَائِشَةُ تأمُرُ بِذلِك أخِيهَا».[٢] بىشك، اين روايت با روايت تفصيلىتر از عروة، بدانسان كه در مُوَطّأ حفظ شده، مرتبط است. در آنجا آمده است. «عايشه از اين روش در خصوص مردانى استفاده مىكرد كه مايل بود به آنها اجازه ملاقات دهد. او عادت داشت كه به خواهرش ام كلثوم بنت ابى بكر [....] و دختران برادرش (فَكانَت تَأمُرُ أختَهَا أمّ كلثُوم [...] وَبَناتِ أخِيهَا) فرمان دهد تا مردانى را كه مىخواست إذن ورود دهد، شير دهند».[٣]
بنا بر اين عطاء قبل از اين (پيشتر از مالك) از روايت عايشه مطلع بوده است. او و ابن شِهاب هر دو مطلب خود را از يك مأخذ به دست آوردهاند، چه بعيد است كه عطاء در مجلس درسِ ابن شِهابِ جوانتر از خود حضور يافته [و مطالب را از او
[١].See Schacht ,Origins ,pp .٨٤ ,٦٤٢ .
[٢]. عبدالرزّاق، مُصَنَّف، ج ٧، شماره ١٣٨٨٣.
[٣]. نك. همين مقاله، پيشتر، پانويس ٤٧. براى بحثى تفصيلىتر درباره اين روايت و نقلهاى مشابه آن، نك، مقاله آتى من[ در باب منابع فقه زُهرى، به آلمانى، با اين مشخصات كتابشناختى].
H. Motzki," Der fiqh des ZuhrD: Die Quellenpro blematik," Der Islam ٨٦) ١٩٩١(.
واژه عربى« أرضَعَ» كه در اين روايات به كار رفته است، واقعاً معناى« از پستان شير دادن» مىدهد كه در اين مورد خاص شايد با اختلاط شير پستان با نوشيدنى يا خواركىاى بوده است. به اين طريق،« رابطه رضاعى» به وجود مىآمده كه از همان مرتبت فقهى« رابطه خونى» برخوردار بوده است. ازدواج يا هرگونه رابطه جنسى بر« منسوبان رضاعى» حرام بوده است؛ بنا بر اين مىتوانستند با يكديگر بدون محدوديتى تعامل داشته باشند.