حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٨٢ - پنجم
دست كم مىتوانيم مطمئن باشيم كه در زمانِ مُخبِرِ عطاء متداول بودهاند. در نتيجه، برخى روايات عطاء از عُمَر را مىتوان با اطمينان در سالهاى قبل ٨٠ تا ٧٠ هجرى تاريخگذارى كرد. در بررسى ارجاعات و روايات عطاء از عايشه و على عليهالسلام هم به نتايج مشابهى مىرسيم.
عطاء اغلب، به ويژه در «پاسخ» ها تنها بخشى از روايات را كه در مآخذ ديگر با تفصيل بيشتر مىآمده است، نقل مىكند. در اين موارد، معمولًا با اطمينان خاطر مىتوان تصور كرد كه او شكل كامل آنها را مىدانسته است. با اين همه، هيچ ردپايى باقى نمانده كه نشان دهد شكل كاملتر آنها، شكل ثانوىاى باشد كه بعداً بر اساس ارجاعات كوتاه عطاء، تفصيل و توسعه يافتهاند. اين نكته مىتواند به تاريخگذارى روايات از اين طريق كمك كند كه اگر در مطالب ابن جُريج از عطاء، ارجاع يا شكل كوتاهى از روايتى از صحابه وجود داشته باشد، تاريخ وفات عطاء (يعنى سال ١١٥ هجرى)، حد نهايى زمان (terminus ante quem) براى پيدايش آن روايت است.
مثالى كه مىتواند مفيد بودن اين روش را در بررسى روايات نشان دهد، حديثى درباره رضاع بزرگسالان [افراد بالغ] است كه به گونهاى غير معمول بلند است، و در هر دو نسخه مهم و معروف از مُوَطّأ مالك نيز آمده است.[١] اين حديث از چند تك روايت تركيب يافته است. يكى از پيامبر با برخى اطّلاعات اضافى، ديگرى درباره عايشه، و سومى راجع به ديگر همسران پيامبر است. به دليل تركيب ساختگى آن، به نظر نمىرسد كه در قالب روايات معمول مالك بگنجد. لذا اين احتمال به ذهن خطور مىكند كه چه بسا اين روايت، افزودهاى نسبتاً متأخّر باشد. امّا مالك در إسناد روايت خود، عروة بن زبير (م بين ٩٢ تا ١٠١ ق) را مؤلّف روايت، و ابن شِهاب (م ١٢٤ ق) راوى و ناقل آن مىخواند. بنابر نظريه شاخت درباره تكوين فقهى موضوع مورد بحث، سرمنشأ بخشهاى مختلف اين داستان را نمىتوان ابن شهاب يا فرد
[١]. مالك بن أنس، الموَطّأ، رواية يحيى بن يحيى، تصحيح محمّدفؤاد عبدالباقى، ٢ جلد( قاهره، ١٣٧٠ ق/ ١٩٥١ م)، فصل ٣٠، شماره ١٢. همو، رواية محمّد الشيبانى، تصحيح عبدالوهّاب عبداللّطيف( قاهره، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م)، شماره ٦٢٧.